بخش سوّم - برخی از رخدادهائی كه جنبه تاریخی دارد

آیا نقض عهد در ظهورات مقدسه ماضیه واقع گشته؟

در هیچ یك از شرایع و ادیان سالفه چنین میثاق وثیق عظیم با اصول و دعائمی متین و قویم چنانچه در عهد و پیمان جمال اقدس ابهی در نهایت صراحت و اتقان بنیان گردیده تأسیس و تنصیص نگشته است. حضرت مولی الوری می فرمایند:

    از اوّل ابداع تا یومنا هذا در ظهور مظاهر مقدّسه چنین عهد محكم متینی گرفته نشده» (مترجم)... «تا بحال چنین میثاقی صریح به قلم اعلی وقوع نیافته. (مکاتیب، جلد ۳، ص ۸۴-۸۵)

راجع به مسیحیت، حضرت عبدالبهاء فرموده اند قولهُ العَزیز:

    در شریعة الله انشقاق حاصل گشت و معلوم نبود كدام فرقه و حزبی راه راست و درست می پیمایند. علّت هم آن بود كه حضرت مسیح هیچ مركزی را كه هر كسی بتواند مراجعه نماید یا وصیّ و جانشینی كه كلامش نافذ و بابی به سوی حقیقت باشد مشخّص نساخته و تعیین ننموده بود. (۲۴)

حضرت ولیّ امرالله نیز خاطر نشان فرموده اند، قولهُ تعالی:

    ... حتی در دور فرقان و متن قرآن كریم هیچ گونه حكم محكم و دستور قاطع مُبرَمی راجع به وصیّ و خلیفه نازل نگشته و همین امر سرچشمۀ جمیع اختلافات و انشقاقات و و انشعابات و تحزّب و تجزّی گردید و اعضاء و متابعین دین ربّ الانام را متفرّق و متشتّت ساخت و شریعۀ مقدّسۀ اسلام را از حیثیت و اعتبار بینداخت. (۲۵)

در ظهورات الهیۀ سالفه و تاریخ شرایع صمدانیه علائمی محقّق و آشكار و به صراحه مُماثل و مشابه و معادل با نقض میثاق الله موجود نیست. باری جوهر نقض پیمان خیانت به حضرت رحمن است و هنگامی رخ می دهد كه تابع یك دینی نسبت به مؤسّس و شارع ربّانیه یا تعالیم الهیۀ آن شریعۀ رحمانیه در اثر امیال و هوی و هوس نفسانی منبعث از قدرت طلبی و جاه پسندی و تعلّق به حصول زخارف فانیۀ مادّی خیانت می ورزد و «یوسف مصر الهی را به ثمن بخس دراهم معدوده می فروشد.»(مترجم) تاریخ ثابت و مدلّل می سازد كه تا چه اندازه این خیانت در ظهورات مظاهر مقدّسۀ ماضیه قبیح و شرم آور بوده و تا چه حدّ مخرّب شریعت و برای انحراف دین الهی از مقصد حقیقی و هدف اصلی و اساسی آن مضرّ بوده است.

حضرت عبدالبهاء در الواح مباركه در جایی كه علت اصلی نقض عهد مورد بحث و تحلیل واقع گشته به یهودای اسخریوطی اشاره می فرمایند:

    یهودای اسخریوطی یكی از حواریّون بود معهذا او به مسیح خیانت كرد.
    این یهودای اسخریوطی كه رئیس حواریّون بود حضرت مسیح را به سی درهم فروخت. (۲۶)
    اسخریوطی نبایستی فراموش گردد، اغنام الهی باید دائمأ در مقابل گرگان خونخوار و درنده محافظه شوند. (۲۷)
    الحمدلله شماها به خوبی و به نهایت وضوح می دانید كه حضرت مسیح عموم بشر را به صلح و سلام خواند. (مکاتیب، جلد۳، صفحۀ۶۶)
    و حضرت مسیح به نهایت محبت و مهربانی بود ولی قومی بودند مانند یهودای اسخریوطی به اعمال و رفتار خودشان از مسیح جدا شدند پس چه ذنبی بر مسیح بود؟ «این ها مانند نقض یهودای اسخریوطی است.» (۲۸)
    حضرت مسیح منع از تعدّی و انتقام فرموده بلكه امر به خیر و عنایت در مقابل شرّ و مضرّت نموده. (مفاوضات، صفحۀ ۲۳۴)

در تفسیر عهد جدید حضرت عبدالبهاء رفتار خائنانه و توطئۀ بنی امیّه را در دین مبین اسلام كه تعالیم محمّدی را جهت كسب قدرت و حصول ریاست تحریف و تضعیف نمود تشریح می فرمایند:

    همانگونه كه در انجیل جلیل مذكور است «اینانند دو درخت زیتون و دو چراغدان كه در حضور خداوند ایستاده اند»ــ مقصود حضرت رسول اكرم و حضرت امیر عَلیهمَا السَّلام است – «وچون شهادت خود را به اتمام رسانند آن وحش ــ مقصود بنی امیه است – كه از هاویه برمی آید با ایشان جنگ كرده غلبه خواهد یافت.» (مكاشفات یوحنا، باب یازدهم، آیات ۴ و۷؛ و مكاتیب، جلد۳، ص ۱۵۵ – مترجم)
    ملاحظه نمائید كه بعد از شهادت حضرت سیّدالشهدا روحی لهُ الفِداء در ایّام اَمویان آثاری كه در قتلگاه بود بكلّی محو كردند. آن هیكل سُبحانی و طلعت رحمانی نیز می فرمایند چون بنی امیه ... مستولی بر شریعت محمّدی شدند، ثلث نفوس مقدّسه مباركه را از سُلالۀ طاهره كه ستارگان آسمان بودند محو كردند. ... وهرجا نفسی را از سُلالۀ حضرت محمّد یافتند كه در اَنظار محترم بود، او را هلاك نمودند.» (۲۹)

رویدادهای تاریخ ادیان عالم مدّت های مدید و طولانی به لكۀ خیانت آلوده گشته؛ آئین مبین بهائی نیز از این روش و رفتار ناهنجار مصون و بركنار نمانده. وحدت این ظهور أبدع أفخم مَرهون حقیقت فائضۀ فائزۀ رحمانیّۀ میثاق عظیم و پیمان قویم الهی است كه به یقین مُبین اطمینان كامل می دهد و تضمین می نماید هرگز نقض عهد در اِنشقاق و اِفتراق جامعۀ امر نیّر آفاق، همچنین در طهارت و صحّت و ثبات و جامعیّت و اِصالت تعالیم مقدّسۀ مباركه و یا در بطئی و تعویق و تعلّل قوّۀ مُحرّكۀ قاهرۀ نامیۀ نافذه و نشو و تقدّم و اِعتلاء شریعۀ مالك بریّه توفیق نخواهد یافت و مؤثر واقع نخواهد گشت.

آیا آئین متین بهائی در موارد بسیار دچار طوفان نقض پیمان گردیده است؟

    در احیان متعدّدۀ مختلفه و اوقاتی فوق العاده خطیر و مخاطره انگیز بحران هایی ملالت بار و تأثّرانگیز منبعث از كینه و عدوات كوركورانه و عدم بصیرت واهیانه و تصوّرات واهیۀ بی اساس و پایه و جهالت و نادانی باور نكردنی و حماقت و حیله و دسیسه مغرضانه و اَفكار سَخیفۀ فرومایه و بلند پروازی و جاه طلبی زیاده عدوّ لَدود حَقود بطور متناوب در عرصۀ امرالله و حیطۀ دین الله و قلمرو شریعت الله بوجود آورده است. همچنین از طرف برخی از فحُول مؤمنین و متقدّمین و مدافعین و مبارزین كه موقعی از مروّجین توانا و معتمدترین نفوس محسوب و در صفوف مقدّم قرار داشتند و همچنین از اصحاب و مهاجرین و كُتّاب شارع أعظم و مركز میثاق أتمّ از قبیل كاتب وحی، میرزا آقاجان و محمّد جواد قزوینی كه به تحریر و اِستنساخ الواح و آثار مباركه مَألوف بود، حتی بستگان نفس مقدّس مظهر امرالله مانند میرزا یحیی وصیّ اِسمی حضرت باب و مُنتسبین و طائفین حول مبارك مشتمل بر أغصان و أوراق و أفنان و أصهار جمال قدس مُختار آئین نازنین جدید الولادۀ الهیه كه رأسش به تاج وهّاج میثاق وثیق والا وگرانبهاء مالك ارض و سماء مُتَوَّج و به حرمت و تكریم عظیم مُطرَّز گشته بود، مُتَحَمِّلِ چنان هَجَمات و ضَرَبات و لطمات شوم و هولناك و خیانت آمیز به منظور اِستشعال شجرۀ مقدّسۀ رحمانیّه گشته كه در تاریخ ادیان جهان بی سابقه و عدیل و مثیل است. (۳۰)

قوّۀ قدسیّۀ میثاق واجد حقیقت فائضۀ ساریۀ نافذه ای كه با نهایت قدرت و موفّقیت در مقابل این گونه حملات و هَجَمات عَنیفه مقاومت نموده و از این بحران های شدیده مظفّرانه و سربلند خارج و بر آنها غلبه یافته، بوضوح معلوم و آشكار و پدیدار است.

در عهد أبهی نقض پیمان أوفی چه شكل و حالتی بخود گرفت؟

مؤسّس و مركز نقض میثاق و قطب نِفاق در این دوران میرزا یحیی بود كه به فرمودۀ مولای توانا مُسَمّی به ناقض اكبرِ عهد أتمِّ حضرت باب و مُبَشِّر أعظم جمال قدم است. «تسمیۀ میرزا یحیی از طرف حضرت أعلی به عنوان مَرجع اِسمی أهلِ بَیان به تأئید و صلاحدید حضرت بهاالله و یكی دیگر از مؤمنین شهیر صورت گرفت تا بدینوسیله أنظار تا ظهور حضرت موعود متوجّه شخص غائبی گردد و هیكل أطهر أنور حضرت بهاءالله بتوانند با سكون و آرامش نسبی به تمشیت اُمور و اِعلاء أمر مقدّسی كه مورد توجّه و تعلّق خاطر مباركشان بود اقدام فرمایند.» (۳۱ و۳۲)

میرزا یحیی ابتدا ادعای مقام خلافت و جانشینی حضرت نقطۀ اولی و اُلوهیّت و رُبوبیّت را نمود و بعد كه از اظهار امر جمال اقدس ابهی آگاهی یافت دعوی دور جدید نمود و خویش را شریك عصمت كبری با اسم اعظم و مظهر ظهور أتَمِّ أكرم دانست.(مترجم) حملات و هَمَسات میرزا یحیی وَصیّ اِسمی حضرت باب كه از ظلِّ ظَلیل امرالله خارج و به تزییف نام شریعة الله و ایجاد رخنه و شقاق در پیروان اسم اعظم مألوف بود و نسبت به حضرت بهاءالله مشتمل است بر ریختن بعضی از موادّ سَمّی در فنجان چای مبارك و مسموم نمودن هیكل أطهر ألطف قیّوم كه موجب كسالت و آلام شدیده و درد سخت در پهلوی مبارك و تب زیاد آن مظلوم آفاق گردید، به طوری كه در اثر بالا رفتن درجۀ حرارت بدن هیكل أعزّ أبهی یك ماه ملازم بستر بودند و در نتیجه هیكل أقدس تا آخِر حیات به اِرتعاش دست مبتلا گردیدند (با استفاده از جلد سوّم قرن بدیع، ص۱۹۷- ۱۹۸- مترجم) ... «آن مركز نقض الهی در منبع آب و چاهی كه عائلۀ مبارك از آبش مشروب می گشتند سم ریخت و با وساوس بترتیب دسائس جهت سَفكِ دَمِ أطهَر جمال الهی مُبادرت و مجاهدت نمود و از روی كینه و خیانت وسوء نیّت آن مبتلا به خُسران و مَذلّت و حِرمان، أكاذیب اِفتراء آمیز در باره آن سلطان أحدیّه در استانبول انتشار داد و اعمال و رفتار ناهنجارش در تحریك و تحریض دولت عثمانی تركیه در سبیل سرگونی طلعت نورا جمال أقدس أبهی به مدینۀ مُحَصّنۀ عكا نقش مهمّی ایفا كرد.»

حضرت ولی امرالله می فرمایند:

    حیات پُر مَلال میرزا یحیی عَدُوِّ صائل جمال سبحانی به قدر كافی طولانی گشت تا آن ناقض میثاقی كه حضرت باب تأسیس فرموده بودند سخافت أفكار و أعمال پُروَبال و خیبت آمال و هرگونه امید و أهواء خویش را كه مولود حِقد و حَسَد و كینه و بَغضا به قصد اِطفاء سِراج نیِّر پیمان بود مبدّل به فنا و هَباءً مَنثورا گشت به دیدۀ عنصری مشاهده نماید به نحوی كه عجز و ضعف ناقضین نا كثین در مقابل ارادۀ مطلقۀ الهیّه بروُلاةِ اُمور واضح و آشكار گردید. (۳۳)
    این ناقض پُركین عهد اِلهی قادر به ایجاد رخنه و شقاق در جامعه پیروان اسم أعظم نگردید و از فِئۀ مُضلّه و ثُلّۀ صغیرۀ ذاهله و پیروان منتسبین عائلۀ مباركه و نزدیكان شجرۀ الهیّه كه در حلقۀ ناقضان و ناكثان پیمان در آمده و طائف حول و به دورش گرد آمده بودند، آثاری باقی نیست. در سال های بعد پسر أرشد سالار نقض میرزا بدیع الله همدست و خلیفۀ مركز نقض كه در الواح مباركه وصایا مُحَرِّكِ مُتَحَرّك و زَعیم ثانی موصوف و مذكور است مُوقّتاً تائِب و به آستان مبارك حضرت عبدالبهاء راجع و خاضع شد و مورد عفو و بخشش آن آیت مَحبَّت و جوهر عنایت قرار گرفت و رساله ای به خامه و مُهرِ خویش انتشار داد و در آن رساله أعمال سَیِّئۀ ناقض أکبر و أعوان و أنصار وی را نقل و اِفشا نمود. (۳۴)

هرچند سرانجام حملات سَخیفۀ میرزا یحیی از هر جهت با شکست و خُسران و خَذلان مُواجه گردید معهذا موجب رنج و تَعَب و لطمه و صدمه و محنت شدید جمال اقدس ابهی گشت. حضرت ولی عزیز امرالله می فرمایند:

    حَمَلات و هَجَمات آن مِحور نقض و اِرتیاب مُوجد حزن و اندوه بیحساب حضرت بهاءالله گردید و بطور مشهود آن جمال معبود و حضرت مقصود را پیر و خضالت و نضارت هیكل أطهر را مرتفع نمود و با اِلقاء شبهات و تأویل متشابهات و مُعارضت و مُعاندت آن عَدُوّ مُبین و ناقض عَهد ربُّ العالمین ضربت عظیمی بر هیكل أمرالله وارد آورد. (۳۵)

در این مقام این كلمات و عبارات حزن انگیز از قلم اعلی جاری، تَعالَت عَظمَتُهُ:

    قسم به آفتاب معانی كه از ظلم این ظالمان قامتم خَم شد و مویم سفید گشته. البته اگر بین یَدَیِ العَرش حاضر شوی، جمال قدم را نمی شناسی، چه كه طراوتش از ظلم مشركین تبدیل شده و نضارتش تمام شده؛ تَاللهِ قلب و فؤاد و أحشاء جمیع آب شده ولكن به قوّة الله بین عباد حركت می نمائیم. (توقیع منیع۱۱۳، ص ۱۶)

آیا حضرت عبدالبهاء مورد حملات ناقضین عهد قرار گرفتند؟

با اینكه میرزا محمدعلی «نابرادری حضرت عبدالبهاء و غصن اكبر را كتاب مقدس عهدی در صف مؤمنان و پیروان امر مبارك رُتبتِ مشخّصی مقرّر و مقام وی بعد از مقام مركز عهد و میثاق اِلهی مُقدّر و مقرّر فرموده بودند»، مَعَ ذلك اعلان و انتشار آن كتاب عظیم موجب تخفیف حِقد و حسد آن ناقض أثیم كه «ناقض اكبر میثاق قویم جمال اقدس أبهی بود» نگردید. (۳۶ و۳۷) به فرموده مولای محبوب و توانا:

    علت این بحران و طغیان و غلیان نار سركش و سوزان حسد و عصیان در قلب میرزا محمّد علی ناقض اكبر و پاره ای از بستگان و نزدیكان آن مِحور نفاق همانا تقدّم مُسَلّم حضرت عبدالبهاء از حیث مقام و قدرت و فضل و لیاقت و علم و نُهی و وَرَع و تقوی نسبت به جمیع أعضاء آن خاندان بود. (۳۸)

آن مركز شِقاق و نفاق عنوان نمود كه طلعت میثاق سبحانی و مُبَیِّن آیات رحمانی آثار مباركه و مقصد حقیقی و مقصود واقعی وصیّت نامه حضرت بهاءالله را كه به زعم آنان در مقام اوّل ناظر به مصالح و مسائل داخلی بود از مَجرای أصلیّه منحرف ساخته و آن وجود مبارك را متّهم نمود كه أعضاء عائلۀ مباركه را از حقوق حقّه و وظیفۀ مُسلّمه شان محروم نمودند و وجوه را صرف اِعزام مأمورین و اِنجاح نوایای خصوصی خویش می نماید و الواح مقدّسه را تحریف كرده آنها را به اراده خویش تفسیر می نماید، همین شجرۀ بَغی و ضلال بود كه طبق شهادت هیكل مبارك در «الواح مقدّسۀ وصایا» به كمال تدبیر درصدد قتل و اِمحاء مركز میثاق برآمد و با «تحریكات مُستمرّه وسؤ تعبیرات و اِلقاآتِ ذاهلۀ باطلۀ هائله» به دستیاری و معاضدت بدیع بدخِصال برادر، و مجدالدّین خَبیث شوهر خواهرش، أفكار حكومت را مَشُوب و مُوجبِ تجدید سجن یوسفِ مِصر رحمن و طلعت پیمان گردید و فرزندش میرزا شعاع نیّتِ سوءِ آن خصم عَنود را در مكتوبی كه طی همان الواح مباركه مذكور و موجود به تلویحی أبلغ از تصریح بیان نموده است.( ۳۹)

در آغاز میرزا محمّدعلی ظاهراً به نظر رسید تا اندازه ای قرین موفّقیت گشته.

    آن مركز نقض و قطب نفاق به أنواع حِیَل و خِداع و دسیسه و اِفتراء مُتشبِّث گردید تا بتدریج قسمت أعظم از منتسبین شجرۀ اِلهیّه و جمع كثیری از نزدیكان و طائفین حول را به دور خود گرد آورد و بر مخالفت مركز پیمان هم عهد و پیمان نمود. (۴۰)
    این رَجفۀ كبری و داهیۀ دَهما، مانند فتنۀ عَمیاء صَمّاء كه آئین سبحانی را در بَدو نَشئۀ أمر حضرت رحمن در مدینة الله احاطه نموده بود، عهد و میثاق رباّنی، أعلی و أبهی ثمرۀ ظهور و أعظم تجلّی جمال قدم در این دور أفخم أكرم را در همان لحظۀ شروع حركتِ شدید داد و سِراجِ وَهّاجِ یزدانی را مَرَّةً اُخری به تند باد کُرهِ عَقیم مبتلا ساخت و اثرات نامطلوب خود را یك قرن تمام برهیكل أنوَرِ شَریعة الله باقی گذاشت. (۴۱)
    این رَجفۀ كُبری و طامّۀ عُظمی كه بلافاصله پس از صعود نیِّر آفاق اتّفاق اُفتاد و خاطرات مصائب جمال اقدس أبهی را از اعمال و افعال مَطلع اِعراض و مَنبع كفر و اِغماض تجدید می نمود به درجه ئی مركز عهد و میثاق الهی را مُتَألّم و مُتأثّر ساخت و قلب مقدّسش را آزرده و ملول نمود كه با وجود فتوحات جلیله و اِنتصاراتِ عظیمۀ باهره كه در اَیّام قیادت آن طلعتِ أنور در أمر حضرت مالك قَدَر حاصل گردید»؛ «آثار آن أحزان و آلام تا پایان حیات مبارك در هیكل أطهرش باقی ماند. (۴۲)

به مرور زمان بیش از پیش واضح و آشكار گشت كه ناقض اكبر مبتلا به شكست كلّی و عجز و ناكامی عُظمی و محكوم به زوال و فنا گردیده. این ناقض پُركین عهد ربّ العالمین كه پس از اُفُول نیّر آفاق به هَدم بُنیان مَرصوص و مخالفت مركز منصوص كمر بسته، قیام و اِقدام كرده بود،

    محكوم بود، عقیم ماندن طرح های پلید وَخیم و خُسران و خِذلان عظیم و خَیبَتِ كلّیۀ آمال خویش را كه براساس ادعاهای باطله و ارائه اعتراض را معی سیئۀ خود و ثلّۀ نفاق ناقضان میثاق بود همچنین اضمحلال كامل عزّت و شرف و مَنقبت و افتخاركه مدّت قلیلی از آن برخوردار بود به حدّ روز افزونی به رأی العین مشاهده نماید. (۴۳)

عاقبت الامر سردار غّدار نقض كه به انعدام مركز عهد یزدانی كمر همّت بسته بود به قهر و غضب الهی گرفتار و «به بلای أدهَم مبتلا گردید و نصف بدنش مفلوج گشت و به ذلّت كُبری أیّامی را بسر برد و پس از اِنقضای ۹۰ سال از حیات پُروَبالش و مشاهده آثار غلبه و نصرت غصن دوحۀ بقاء و استقرار میثاق جمال أبهی و اشتعال سِراج عهد أتمّ أوفی در دویست اقلیم از أقالیم دنیا و تأسیس و استحكام نظم بدیع جهان آرا و اتمام مشروع عظیم الشّأن بنای اُمُّ المَعابد غرب در قاره آمریكا و احتفال دو عید مِئَویِ أهل بَهاء و تشییدِ مَقام بَهیُّ الأنوار نقطۀ اولی و نصبِ قُبّۀ ذهَبیّه اش در قلب جبل الّرب كوه خدا خائباً خاسِراً به نار حُسبان راجع شد» تابعان و همكاران «کج دم كین بقیۀ زُعَماءِ فِئۀ ناقضین عهد مبین، مجدالدّین مُحَرِّكِ ناقض أكبر میثاق ربُّ العالمین كه به ذلّتی مُبین به أسفَل السّافِلین ساقط گشت» از انتقامات شدیده و عُقوباتِ ماضیه درس عبرت نگرفته و هنوز آرزوی اطفاءِ سِراج میثاق نیّر آفاق را در قلب می پروراندند «به خیبتِ آمال و خُسران مَآل گرفتار شدند و آخرین امیدشان به یأس و خذلان تبدیل گردید.» سفینۀ نجات مَحفوظاً مَصوناً به ساحل سلامت رسید و رُكّاب آن از أمواج سهمگین بلایا مَحروس و در أمان ماندند.»(۴۴)

«یكی دیگر از ناقضین میثاق الهی كه در دوران قیادت حضرت عبدالبهاء ابتدا لِوای امرالله را در خِطّۀ امریك بلند نمود، دكتری بود از أهل سوریّه موسوم به ابراهیم خیرالله که هنگام اقامتش در قاهرۀ مِصر به همّت حاجی عبدالكریم طهرانی به امر الهی اقبال كرده بود، در ماه دسامبر ۱۸۹۲ میلادی با كسب اجازه از محضر أنور حضرت مولی الوری به امریكا عزیمت نموده و در تاریخ فوریه ۱۸۹۴ محل اقامت خویش را به شیكاگو منتقل ساخت و با نهایت جدّیت تبلیغ این امر اعظم را در آنجا و سایر بِلاد امریك آغاز نمود، لیكن موفقیّت هائی كه در نشر نفحات الله و اِعلاء كلمة الله نصیب وی گشت، فطرت و سرشت خودپسندی و نارِ غرور و كِبر موفورش را مشتعل و اورا دچار انحراف نمود و در غَمَراتِ نَقض مُستغرق گردید و درحُفراتِ رَفض مُستهلك شد و بیان مباركِ «ماظلمنا هُم وَلكن كانوا أنفُسَهُم یَظلِمون» در حق وی و أعوان و أنصارش واضح و آشكار آمد. خیرالله كه پرچم میثاق را در جمیع آفاق مَوّاج و پُراِهتزاز یافت و فتوحاتِ مُنادیان پیمان را در قطعۀ امریك مشاهده نمود، نار حَسَدش به غلیان آمد و آتش عنادش به فوَران، این بود كه دچار اِنحراف گردید و به مخالفت مركز پیمان قیام نمود با همكاری و دستیاری ناقض اكبر وجمعی دیگر از ناكثین میثاق به تخدیش أذهان و تشتیتِ شمل یاران و جَعلِ أكاذیب و اِلقاءِ شُبُهات و انتشار تألیفاتِ واهیه و اِفكیّات و مُفتریات عاطِلۀ باطِله پرداخت و حضرت مولی الوری را مورد هجوم و هموم و غموم قرار داد، لیكن جامعۀ لامعۀ امریكا از زوبعۀ امتحان متزلزل نگشت و از آشوب و انقلابی كه آن نفس مغرور به معاضدتِ عُصبۀ ناقضین به مَنصۀ ظهور رسانیده بود، افسرده و ملول نشد و این نفس مردود در حالیكه كاملاً مطرود و متروك و منفور كلیۀ اعضاء جامعۀ بهائی گشته بود، با یأس و حِرمان و خِذلانِ بی پایان جان سپرد.» (۴۵)

آیا مولای توانا از طرف ناقضین عهد ربّ العالمین در معرض حملات واقع گشتند؟

در دوران قیادت حضرت شوقی افندی ولی محبوب امرالله مساعی چندی جهت اخلال قوانین و اضمحلال قوائم و دَعائم میثاق الهی مبذول گردید كه برخی از رخدادهای اصلیه و وجوه مهمّۀ آنها در اینجا بیان می گردد.

احمد سهراب كاتب سابق و قدیمی حضرت عبدالبهاء كه در اثر حسِّ جاه طلبی و خویشتن ستائی و خود بینی تحریك شده بود نظم اداری آئین حضرت بهاالله را مدّتی طولانی مورد حمله و هجوم قرار داده و «در اِمحاءِ این نظم بدیع منیع یزدانی و تحریف و تخریب اصول و مبادی این نظم أتمِّ أقوم كه حضرت مولی الوری تشریح و أعمده و أركانش را در الواح مقدسۀ وصایا تأسیس فرمودند، ساعی و كوشا گردید»، «لیكن جمیع مجهوداتش كاملاً عقیم و بی اثر و ثمر ماند.» (۴۶ و۴۷)

آواره كه مُبلّغ بهائی بسیار فعّالی بود اسیر جاه طلبی خویش گردید و ناقض أثیمِ آئین عهد ربِّ كریم گشت و تِلوِ دَه كتاب از مُجَلَّداتش حضرت ولی عزیز امرالله را مورد اِعراض و اِعتراض و حملۀ سفیهانه قرار داد. مولای محبوب توانا این ناكِصِ بیوفا را «بی حیاترین، فاسدترین، خبیث و شرورترین، بی رحم ترین مردود و مطرود روحانی و از این لحاظ وی را مُقدَّم بر ناقضین و مُحرِّكین پیشین در تاریخ وقایع و سَوانِح أمر أعظم الهی مذكور و توصیف و توبیخ و ملامت و تشریح فرموده اند.» این پست فطرت بدسگال بد اندیش حتی قادر به جمع آوری تابع و پیروی به گِرد خویش و ایجاد فتنه و فساد در جامعه بهائی نگردید.(۴۸)

خانم روت وایت Ruth White كه یكی از احبّای امریكا بود، اصالت و سندیّت و صِحَّت الواح مباركه وصایای حضرت عبدالبهاء را مورد تردید و مباحثه و مشاجره و منازعه قرار داد. غرض غائی مُشارٌاِلیها آن بود كه «با جدّ و جهد، منشور وثیق قویم اداری امرالهی را كه شخصاً با آن مخالفت ورزیده بود نامعتبر و بی اثر سازد.» (۴۹) لیكن «با وجود اهتمامِ تامّ و مَساعی مُصرّانه اش عاجز از ایجاد كم ترین رخنه و نفاق و شقاق در صفوف حامیان شجیع و غیور أمر نیِّر آفاق گردید.» (۵۰)

در آلمان در سَنَوات أخیره هرمن زیمر Hermann Zimmer یكی از ناقضین پیمان سعی فراوان معمول داشت تا اظهارات و مُدّعیات خانم وایت را با تألیف كتابی تحت عنوان «یك وصیتنامۀ فریب آمیز دیانت بهائی را با سوق دادن به سوی سیاست شوقیسم بی قدر و ارزش می سازد»(در ترجمه ای دیگر:«وصیت نامه ای جعلی دیانت بهائی را در حدّ شوقیزم سیاسی تنزّل می دهد»- توضیح از ویراستار) كه همه جا كثیراً منتشر ساخت تجدید و به تخفیف و تحریف الواح مباركۀ وصایا و تخریب اساس نظم نوزاد امرالله كه یاران آن اقلیم در استقرار و تحكیم آن نهایت همّت مبذول داشته بودند پردازد، لیكن در این اِقدام عاطِل و باطِل توفیقی حاصل نكرد و با شكست كامل مواجه گشت. از لحاظ اینگونه حملات و مبارزات، بجا و مقتضی است خطایا و سخافت عقیدت مودوعه در بطون معارضات و مشاجرات خانم وایت و آقای زیمر به تفصیل مورد بررسی و مُداقّه قرار گیرد.

بیت العدل اعظم این موضوع را بنحوی صریح و روشن طی دستخط منیعی كه به پیروان اسم اعظم مُقیمِ اِقلیم اروپا مرقوم گشته، مورد بحث قرار داده، می فرمایند:

    خانم وایت مدّعی گشته و بر آن عقیده است كه الواح مباركه وصایا بایستی از سه زاویه مورد بررسی و معاینه واقع گردد: اولاً – آنكه آیا از نقطه نظر روحانی با تعالیم مقدّسه و قصد و نیّت حضرت عبدالبهاء در ایّام حیات مباركشان موافقت و مطابقت دارد؟ ثانیاً – آیا از لحاظ ادبی به سبك مُنشآت صادره از یَراعۀ هیكل أطهر مرقوم گشته؟ ثالثاً – آیا اثبات گردیده آن سِفرِ كریم و مَنشور عظیم دستخطِ حضرت عبدالبهاء بوده و به قلم مبارك تحریر و ترقیم یافته است؟ (۵۱)

دربارۀ نكتۀ اوّل و كیفیّت روحانی و خصائص معنوی الواح مباركه وصایا معهد اعلی می فرمایند:

    از لحاظ جنبۀ نخست باید دانست كه وصیّت نامۀ مبارك بنهایت دقّت رسیدگی گشته و پس از انتشار مورد تأئید قاطبۀ أحبّا قرار گرفته است. همچنین برای جمیع آنهایی كه با آثار مباركۀ جمال اقدس أبهی و حضرت عبدالبهاء آشنا هستند، كاملاً واضح و مُحَقّق و عیان است كه الواح مباركۀ وصایا مُتجَلّیِ روح نبّاض و فیاّض اِلهی است و با سایر آثار مُنزَله از قلم أعلی در این ظهور أبدع أفخم أعظم مُماثِلت و مُطابِقَتِ تامّ دارد... بالاَخصّ در موضوع تعیین وصیّ و جانشین حضرت عبدالبهاء ... راجع به این امر مبرم بكّرات و مَراّت حضرت مولی الوری قبل از صعود مباركشان به آن تصریحاً اشاره فرموده اند. (۵۲)

ایادی عزیز امرالله جناب علی اكبر فروتن در تفسیری كه بنا بر تقاضای بیت العدل اعظم مرقوم داشته و آن هیئتِ مُجَلّلۀ نورا منتشر فرموده اند، این نكته اساسی را مَبسوطاً بیان نموده چنین می نگارد:

    اصول سامیه و مبادی قَیِّمِۀ رَباّنیّۀ مُندَمِجه در این منشور كریم و سِفرِ قویم، تِلوِ أسناد مُعتبَر و شواهدِ تاریخی بسیاری كه چند فِقرۀ آن به عنوان مثال ذیلاً ذكر می گردد، تأئید گشته و كاملاً به اثبات رسیده است:
    الف – در سنه ۱۹۰۲میلادی (مطابق ۱۲۸۱ هجری شمسی) خانمی از احبّای امریكا به نام میس اف درتین مرقوم داشت كه طبق نبُوّات انجیل جلیل پس از آن كه دورۀ رسالت و قیادت حضرت غصن اعظم خاتمه پذیرد(اشاره به كتاب اِشعیاءِ نبی – سِفر یازدهم، آیۀ اوّل است: و«نهالی از تنۀ یَسّی بیرون آمده شاخه از ریشه هایش خواهد شكفت»، در آیۀ ششم بشارت می دهد: «وطفل كوچك آنها را خواهد راند») و از هیكل مبارك سؤال كرد آیا در حال حاضر این طفل زمامدار مولود و موجود است؟ در جواب این سؤال این لوح أمنع أبدع از قلم مبارك حضرت عبدالبهاء نازل گشت، قولُهُ الاَحلی:
    «هُوَالله، یا اَمَةَ الله، اِنَّ ذلكَ الطّفلَ مَولودٌ وَ مَوجودٌ؛ سَیَكونُ لَهُ مِن أمره عَجبٌ تسمَعینَ به فِی الاِستِقبالِ وَ تُشاهِدینَهُ بِأكمُلِ صُورَةٍ وَ أعظمِ موهِبَةٍ وَ أتَمِّ كَمالٍ وَ أعظمِ قُوَّةٍ وَ اَشدِّ قدرَةٍ، یَتلئلَأُ وَجهُهُ تلألؤاً یَتنَوّرُ بهِ الآفاقُ. فلاتنسی هذِهِ الكیفِیَّةِ ما دُمتِ حَیّاً لِاَنَّ لها آثارٌ عَلی مَمَرِّ الدُّهُورِ وَ الأعصا ر. وَ عَلیكِ التّحِیَّةُ وَ الثّناءُ ع ع.»
    (دربیان شیخ مُحیی الدّین عَرَبی و شیخ اَبوسالِم طلحه و غیره راجع به ظهور مبارك حضرت اعلی و جمال ابهی و قیادت حضرت عبدالبهاء بشارت و به دوره حضرت ولی امرالله به عنوان صَبیّ مژده می دهد، ثمَّ یَحكُمُ الصَّبیُّ صاحِبِ الوَجهِ البَهیّ وَ یَجلِسُ عَلَی السَّریرِ حَرفُ الشّین – مقصود شوقی افندی است – مترجم)
    ب – چندی قبل از صعود مركز پیمان و سه نفر از یاران ایران (مرحوم میرزا حیدر علی اُسكوئی ناشر نفحات الله و مرحوم میرزا علی اصغر فریدی اُسكوئی و مرحوم حاجی عباس اُسكوئی) راجع به وصیِّ مخصوص هیكل مبارك از محضر أطهر آن طلعتِ نوّار اِستِفسار می نمایند آیا مرجع أحبّای الهی شخص مُعَیَّنی خواهد بود؟ لوح مباركی از یَراعۀ میثاق نازل و در جواب چنین فرمودند، قولُهُ جَلَّ ثنائُهُ: ... مسأله ای كه سؤال نموده بودید، «اِنَّ هذا لَسِرٌّ مَصونٌ فی صَدَفِ الأمرِ المَختومُ كَاللّؤلؤِ المَكنونِ وَ سَیَلوُحُ أنوارُهُ وَ یَظهَرُ أسرارُهُ. وَ عَلیكُمُ التّحِیَّةُ وَ الثّناءُ ع ع.»
    ج – جناب دكتر یونس خان افروخته كه درس عشق و دلدادگی را از پروانه آموخته و نُه سال طائف حول شمع جمال بیمثال طلعتِ میثاق و كاتب و منشی مَغبوطِ حضرت عبدالبهاء بوده، در كتاب خود به نام «خاطراتِ نُه سالۀ عكا» می نویسد: «هنگامی كه در جلو خان بیرونی خوش می خرامیدند، آهسته، آهسته، نزدیك شدم با آهنگ شكسته و گسسته عرض كردم قربانت گردم فلان كس از آمریكا می گوید كه در اینجا شنیده ایم سركار آقا فرموده اند ظهور بعد از من بتازگی تولّد شده در این عالَم موجود است. اگر چنین است مقصود حاصل، و اگر غیر از این است پس ... جواب این سؤال را پس از توقّف وَ تأمُّلِ چند ثانیه با نگاهِ مَستانه و جانانه به یك كلمه فرمودند: «بلی صحیح است.» ازاستماع این بشارتِ پُر مَسَرَّت، جان و روانم به اِهتزاز آمد. در جواب سؤال دیگری كه عرض كردم یعنی ظهور است؟ باز به یك كلمۀ واضح تر فرمودند: «اِرتفاع أمر در دست اوست.»
    د – در أواخر أیّام، حضرت عبدالبهاء به محفل روحانی طهران دستور فرمودند كه اسناد مالكیّت جمیع أملاك و أموال متعلّق به امربهائی را كه در ایران است به نام مبارك «میرزا شوقی ربانی» كه پسر میرزا هادی شیرازی است و «در لندن است» منتقل و ثبت نمایند.
    هـ - شرح ذیل، جانِ كلام خاطرات یك خانم دكتر آلمانی بنام دكتر ج – فالشر Dr J Fallscheer است كه در أیّام مبارك حضرت مولی الوری در حیفا زندگی می كرد و اغلب اوقات نزد وَرَقاتِ مُقدّسه و أهل حَرَمِ مُبارك حضور می یافت. در قسمتی از خاطراتش كه در مجلّۀ بهائی به زبان آلمانی موسوم به سون دروارهیت منتشر می باشد، به حضرت شوقی افندی تحت عنوان «ایلیای آینده من» اشاره نموده و می نویسد حضرت عبدالبهاء به مُشارٌاِلیها فرمودند: «جمال أقدس أبهی مَظهر كمالات كُبری در كتابُ عهدی و آیات و كلماتِ مُباركۀ مُنزَله از سَماءِ عِنایتِ أعلایش كه أنوارِ رحمت و بخشش و حكومت الهی ساطع و لامع و أمطارِ خیر و سعادتش بر أهل آفرینش مِن أزلِ الآزال اِلی أبَدِ الآبِدین چون غیثِ هاطِل نازل و أنهارِ مَواهِب و عطایایش به دوام مُلك و ملكوت ساری و جاری است، «من ناچیز را به جانشینی خود انتخاب فرمود نه برای اینكه وَلَدِ أرشد بودم، بلكه جمال قدم از همان سالیان اوّلیۀ وُجودَم در هستی من كشف فرمودند كه آیتِ اِلهی بَرجَبینِ مَن مَنقوش است و كمی قبل از صعود مرا مُتذكّر داشته، أمر فرمودند كه بدون ملاحظۀ أرشدیّت و حَقُّ الدّم بایستی در بین أبناء حتی اعضاءِ خود بنگرم و كسی را كه خداوند مُقدَّر فرموده، به وصایت انتخاب كنم.» (ترجمه. گوهر یكتا – ص۱۹)
    پسران من (مهدی، حسین، فؤاد كه از همه زیباتر و كامل تر حسین پسر رعنای خوش رفتار بود و با آنكه پا از سن طفولیّت فراتر نگذاشت دارای وقار و هیمنه ای عظیم بود ولی اِرادۀ غالبۀ اِلهیّه او را از جهان خاك به عوالم دیگر منتقل نمود – مترجم) همه در طفولیت به جهان بالا شتافتند و در بین نواده های من فقط این طفلك شوقی افندی است كه در أعماقِ چشمانِ نافذش این سِرِّ اِلهی ملحوظ می گردد. در دودمان و بین مُنتسبین من تنها شوقی افندی خرد سال است كه در چشمان او و درنگاه او آثار وفاداری و استقامت مشهود و در عُمق آن وِجدانی در نهایتِ قوّت طالع است. (۵۳)

تا اینجا ما تنها اوّلین مطلب از سه نكتۀ اِقامه شده توسط خانم وایت را مورد بررسی و توجه قرار دادیم. نكتۀ ثانی مُشارٌاِلیها مربوط به سبك مُنشآت و نصوص صادره از خامۀ مشكین حضرت عبدالبهاء مندرجه در الواح مباركۀ وصایا را بیت العدل اعظم مورد بحث قرار داده می فرمایند:

    جنبۀ ثانی راجع به شیوۀ أدبی و سَبكِ سُبحانیِ مُندَمِجاتِ وصیّت نامۀ مبارك است، آن را فقط کسی می تواند صحیحاً و خیلی خوب قضاوت نماید كه با ادبیات و زبان فارسی كاملاً آشنا و درآن مُتَبَحِّر باشد. زیرا الواح مباركۀ مُنزَله از یَراعۀ حضرت مولی الوَری که به لسانِ انگلیسی منتشر گشته، در زُمرۀ ترجمه های اوّلیّه است و مُستَلزِمِ اصلاحاتِ زیادی می باشد. حضرت عبدالبهاء سبکی خیلی خاصّ و مخصوص به خود داشتند و أبداً برای أحِبّاء ایرانی که تا حین صعود حضرت شوقی افندی به عالَمِ بالا و حیاتِ عُلیا أکثریّتِ پیروان جمال أقدس أبهی را تشكیل می دادند و در ظلِّ ظلیلِ این آئین جلیل بودند، هیچگونه شكّ و رَیبی نیست و كلّ مُذعِن و مُعترفند كه الواح مباركۀ وصایا با سبك آثار مباركۀ مقدّسۀ مُنزَله از قلم أعلی عِزِّ صُدور یافته. (۵۴)
    جناب فروتن راجع به این موضوع توضیحی مُتقن بیان و اِظهار می دارد: یكی از وجوهِ ممتازۀ آثار مقدّسۀ مُنزَله از قلم توانای حضرت عبدالبهاء كه یاران ایران كاملاً با آن آشنا هستند، سبك منحصر بفرد و شیوۀ خاصِّ بیاناتِ گهربار و روش نگارش هیكل مبارك است كه تنها مُختَصّ و مخصوص قلمِ مُلهَمِ مَركزِ عهدِ مالِكِ قِدَم است. این آشنایی یاران با سبك خاصّ حضرت عبدالبهاء است كه أحبّا را مطمئن ساخته كه متن كامل آن مَنشورِ كریم و سِفرِ قویمِ اِلهی بلاتردید از همان قلم مُعجِز شِیَم و خستگی ناپذیر و دلپذیری كه ألواح و آثار مباركۀ متعدّدۀ لاتُحصی طیِ بیست و نه سنه در عهدِ میثاق بلااِنقطاع به مثابه سیلِ جارِف ساری و جاری بود، ترقیم یافته است. (۵۵)

سوّمین و آخرین مورد مُتنازِعٌ فیهِ خانم وایت مربوط به دستخطی است كه الواح مباركه وصایای حضرت عبدالبهاء با آن تحریر یافته. بیت العدل اعظم با أدِلّه ای مُتقن و مُبَرهَن این نكته را صریحاً روشن و هدایت و دلالت نموده می فرمایند:

    ثالث راجع به دستخطی كه وصیّت نامۀ مبارك با آن مرقوم گشته، شما باید بدانید كه حضرت شوقی افندی سَوادِ عَکسیِ ألواحِ مباركۀ وصایا را نه تنها برای محافل مقدّسۀ روحانیّۀ ملّیه، بلكه برای توزیع در بین افراد أحبّا مُقیم اِقلیمِ جلیل ایران ارسال فرمودند. شما نیز بایستی بخاطر آورید كه اعضاء عائلۀ مباركۀ حضرت مولی الوَری مِن جُمله میرزا محمّدعلی نابرادری ایشان كه در وصیّت نامۀ مبارك قویّاً و شدیداً مورد ملامت واقع گشته، همچنین هزاران از مُستظِلّینِ آئین یزدان در ایران كه مفتخر به دریافت ألواح مباركۀ صادره از یَراعۀ قدرت آن مَظهَرِ عنایت به اِعزازشان گشته و با رَسمُ الخَطِ مبارك كاملاً آشنا بودند و آنها را زیارت كرده بودند اِذعان نموده اند كه دستخط وصیّت نامه عَلانِیَةً و واضِحاً با سایر دستخط های الواح مباركه مطابقتِ تامّ دارد. دیگر آن كه نه فقط شخصی كه شایسته این قضاوت است بلكه حتی آنهایی كه می توانستند با این اِدعا كه وصیّت نامه نامُعتبر و بی ارزش است اِنتفاعی حاصل نمایند، صِحَّت و اِصالتِ این رَقِّ مَنشور و صحیفۀ نور را هرگز مورد سؤال و اِستفهام قرار نداده و در سَنَدیّت و حقیقت آن هیچگونه تردیدی ندارند. حتی مؤمنانی كه بعد از صعود حضرت مولی الوَری از دشمنان سرسخت و خصمِ خَصیم مولای كریم حضرت شوقی افندی شدند، اِعتبار و سَندیّتِ قانونی وصیّت نامۀ مبارك را مورد چون و چرا و تردید قرار ندادند. تنها خانم وایت امریكائی كه لسان فارسی نمی دانست و با آن بكلّی بیگانه و نا آشنا بود اِعراض و اِعتراضِ كم اهمیّتی اِبراز داشت و سعی بر بی اِعتبار ساختن مَنشورِ أقومِ نظم اداری أمرالله كه مُشارٌاِلیها شخصاً با آن مخالف بود، نمود. مُتخصّصِ رَسمُ الخط شناسی كه حمایت از بحث مُجادلت آمیز مُشارٌاِلیها نموده و اِظهار عقیدۀ وی را نقل كرده بود نیز اهل مغرب زمین بود و اِظهار داشته كه او نمی تواند بدونِ رُؤیتِ نوشتۀ اصلی یك عقیدۀ نهائی اِبراز نماید و نظر قطعی بدهد.
    خانم وایت موضوع را با درخواست پژوهش از مقاماتِ حقوق مَدَنیِ كشور فلسطین جهت اقدام قانونی تعقیب كرد، لیكن مقاماتِ دولتِ فخیمۀ بریتانیا به تندی از قبول عرضحال مُشارٌاِلیها اِمتناع ورزیدند. چند ماه بعد هنگامی كه بدیع الله برادر و خلیفه و نایب برادر مُتوفّی خود ناقض أكبر عهدِ أوفی جمال أقدس أبهی به همین معنا در اُمور مراجعه و مُدّعی حقِّ مخالفت با طرح اِنتقالِ رَمسِ مُنوَّرِ حضرتِ آسیه خانم اُمِّ مُكَرَّمِ حضرت عبدالبهاء و حضرت غُصنُ الله الأطهَر برادر والاگُهَرِ هیكلِ مبارك از عكّا به حیفا و اِستقرار در محل مَراقِدِ مُطهَّرۀ عُلیا گردید، مقامات دولتی مربوطه دَعویِ مُشارٌاِلیه را صریحاً رَد كرده، بر اساس تصمیماتِ مُهمّه و رسیدگی های دقیقه ای كه در مورد سندیّت و اعتبار الواح مباركۀ وصایا به عمل آورده بودند و بدیع الله نیز نسبت به صِحَّت و اِصالتش مُذعِن بود و حرفی نداشت، اختیاراتِ فائِقۀ تامِّۀ مُطلقۀ حضرتِ شوقی افندی را به عنوانِ وَصیّ و جانشین رسمی و قانونی حضرت عبدالبهاء تصدیق و تأئید و از مولای مجید حمایت شدید نمودند.
    وصیّت نامۀ حضرت عبدالبهاء در سه قسمت و سه موقع مختلف، قسمت اوّل در زمان صباوت (۶ سال و۷ ماهگی) حضرت شوقی افندی، و قسمت دوّم و سوّم در أواخر أیّامِ حیاتِ مبارك مَرقوم گشته و تمام سه قسمتِ آن به خط و اِمضای خودِ هیكل مبارك است. همچنین كلیۀ سه قسمت جَمعاً بالغ بر دوازده صفحه می باشد كه پس از صعود آن ربِّ وَدُود این رَقِّ مَنشور و صحیفۀ نور در پاكتی سَربسته و مَمهور و در جعبۀ مُقفَلی مُتعلّق به حضرتشان وروی پاكت به خط و اِمضاء خود حضرت مولی الوَری بود و خطاب به حضرت شوقی افندی قولُهُ الأعلی: «هذا ألواحُ وصایاءِ عَبدِالبَهاء عَبّاس؛ أمانتِ غُصنِ مُمتاز شوقی أفندی عَلیهِ بَهاءُالله است.» ظَهرِ پاكت رویِ لبه و سراسرِ دَرِ آن که مُحكَم با چَسب بسته شده بود، مُوَشَّح به سه اِمضای دیگر حضرت عبدالبهاء گشته بود. هنگام صعود حضرت مولی الوَری، حضرت شوقی افندی در لندن تشریف داشتند. لذا با حضور برخی از أعضاءِ عائلۀ مبارك وصیّتنامۀ آن مالِكِ بَریّه از جعبۀ مخصوصِ مبارك برداشته شد و مفتوح گردید تا ببینند اگر آن نور مُبین و مولی العالمین برای مَحَل و مراسم تدفین خویش دستوراتی صادر فرموده اند، طبق وصیّت نامهء آن مَلیكِ مُختار و مُستغرق بَحر أنوار پروردگار عمل و رفتار گردد. ( ۵۶)
    در سراسر عالم بهائی تنها شخصی كه وصیّت نامۀ مبارك را به عنوان سند جعلی تلقّی و رَد نمود، یك زن آمریكایی موسوم به خانم وایت Mrs White بود كه آن هم با خط و زبان فارسی كاملاً ناآشنا بود و مَساعیِ ذاهِلۀ مُضِلِّه اش غیر از اینكه موجبِ خلل و نقصان در ایمان و شكستن پیمان برخی از أحبّاءِ أوّلیه مُقیمِ آلمان گردید، جمیعاً با شكست كامل و مقاصد و مَآربِ سَیِّئه اش با یَأس و حِرمان فراوان مُواجه گردید. (۵۷)

این توضیحات روشنگر و جوابگوی سه نكته ایست كه اساس اِعراض و اِعتراض خانم وایت به عهدِ أعلی را تشکیل می دهد و آقای هرمن زیمر ناقض پیمان أخیرا دوباره اِظهار و تكرار و بیان نموده است. تكذیب این اعتراضات و اِصابات به این دلیل در این مقام خیلی مُفَصَّل و مَشروح مطرح و بیان گردیده كه با وضع معاصر ارتباط و بستگی دارد. این توضیحات نیز مُبَیِّنِ مُختَصّات و سیرۀ غیرِ منطقی حملات ناقضین میثاق است كه مُباین صراحت و روشنی رهنمودهای منطقی و اِلزام آور و مُقنِع بیت العدل اعظم الهی است.

آیا منتسبین حضرت ولی امرالله نسبت به میثاق مَلیك اقتدار وفادار ماندند؟

برخی از نزدیك ترین منسوبین مولای محبوب نازنین تحت تأثیر روحیۀ فاسد ناقضین عهدِ ربّ العالمین واقع شدند بطوری كه مُنتج به «پیوستگی و اِتّحاد و ارتباطات غیر شرافتمندانه... ابتدا با ناكثین میثاق مُبین و هم اكنون با دشمنان خارجی شریعۀ سَمحۀ ربّ العالمین گردید.»(۵۸) حملات و هَجَمات آنان به مولای عزیزِ مهربان موجب هَمّ و غم و رنج و اَلَم فراوان هیكل مبارك گشت و مُنجر به اِظهار افسوس و آه و فغان بسیار مولای عالمیان و «نقصان أسَف بار و بارز حالت و مَلالتِ شدیدِ روحانی حَفیدِ مَجیدِ حضرت عبدالبهاء گردید.»(۵۹)

مولای حنون نیز فرمودند كه «تنها گذشت زمان اندازه و دامنۀ دَمار و ضُرّ و زیان حاصله از این سَمِّ نَقیع نقض پیمان كه در هیكل ألطفِ أمرالله وارد گشته و متجاوز از دو دهه است كه در عائلۀ حضرت عبدالبهاء پرورش و رشد و توسیع یافته، ظاهر و آشكار خواهد ساخت.» (۶۰)

پس از صعود حضرت ولی امرالله آیا ناقضین میثاق به أمر مَلیكِ وفاق هجوم و اِعتراض نمودند؟

اهّم موارد قابل ملاحظۀ نقض عهد در این سَنوات و بعد از صعودِ حضرت شوقی أفندی كه در تاریخ ۴ نوامبر ۱۹۵۷ مطابق با آبان ماه ۱۳۳۶ شمسی واقع گردید، اِعراض رقّت انگیز و تأسف آمیز مِیسن ریمی Meson Remey كه مقام ایادی امرالله را اِحراز نموده بود و اِدّعا و قصد غصب مقام ولایت أمر أقدس أفخم جمال قدم را داشت، بوده است. این ادّعای سَخیف و بیجا با وجودی [صورت گرفت] كه حضرت عبدالبهاء در ألواح مباركۀ وصایا صریحاً ذكر و معین می فرمایند:

    ای أحبّای اِلهی باید ولی امرالله در زمان خویش مَن هُوَ بَعدَهُ را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص مُعَیَّن باید مَظهر تقدیس و تنزیه و تقوای اِلهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر وَلدِ بِكر ولی امرالله مَظهَرِ ألوَلَدُ سِرِّ أبیه نباشد، یعنی از عُنصُرِ روحانی او نَه، و شرَفِ أعراق با حُسنِ أخلاق مُجتمع نیست، باید غصن دیگر را انتخاب نماید. (۶۱)

حضرات ایادی محترم أمرالله مُقیم أرض أقدَس معنی و مقصود اصطلاح (غُصن) را توضیح داده و بیان نموده اند.

    كلمۀ غُصن كه (جَمعَش أغصان است) یك لغت عربی است و به معنای فرع و شاخه است و برای أولاد و أحفاد از نسل و ذُرّیۀ ذكور خویش به كار برده اند. این است كه به هیچیك از طبقات دیگر مردم اِطلاق نمی گردد. جمال أقدس أبهی به حضرت عبدالبهاء عنوان و لقب «غُصنُ اللهِ الأعظم» را اِعطا فرمودند. پسر دوّم به نام میرزا محمّدعلی به غصن أكبر، و پسر سوّم مبارك میرزا مهدی به «غُصن أطهَر» مُلقَّب شده بودند. در الواح مباركۀ وصایای حضرت مولی الوری حضرت ولی محبوب امرالله به «غصن ممتاز» موصوف و معروف گشته اند. جمیع منتسبین ذكور حضرت اعلی مطلقاً بعنوان «افنان سدره منتهی» كه معنایش شاخه های كوچك است ملقب و مذكورند. این دو لقب مشخصه و عناوین سامیه ممتازه غیرقابل تعویض بوده و اصطلاحات اغصان و افنان در الواح مباركۀ متعدده حضرت بهاءالله بویژه و صریحاً و دقیقاً به همین معنی مذكور و استعمال و مسطور گردیده فی المثال در «سورة الغصن» كلمه اصلی «غصن» است (یعنی شاخه) كه اشاره به حضرت عبدالبهاء است. در انگلیسی رسمی و معمولی استعمال واژه «شاخه» موجب اشتباهات زیادی گشته در صورتی كه در نصوص مباركۀ فارسی و عربی جزئی نشانه و اثری از ابهام نیست...
    همچنین باید متذكر شد و خاطر نشان ساخت نظر به اینكه اَلسنۀ فارسی و عربی هرگز هیچگونه حروف الفبای درشت مثل آنچه دراول جملات انگلیسی مستعمل و متداول است ندارد لذا ممكن نیست از درشت نویسی حروف یا عدم آن مثل متون بخصوص انگلیسی استباطات اغواگرانه و مباحثه آمیز و مناظره انگیز بعمل آید. (۶۲)

درپی صعود حضرت شوقی افندی ربانی در ۴ نوامبر ۱۹۵۷ میلادی مطابق ۱۳ آبانماه ۱۳۳۶ شمسی جلسه عمومی و مجمع ایادی امرالله در هجدهم نوامبر در ارض اقدس منعقد گردید. در این احتفال مهم تاریخی ابلاغیه ای به تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۵۷ صادر نمودند كه به شرح ذیل به جمیع یاران راستان حضرت رحمن در سراسر جهان ابلاغ و اعلان گشت:

    حضرت شوقی افندی وصیت نامه ای از خود بجای نگذاشته اند و همچنین تصدیق نمودند كه حضرت ولی امرالله اولادی از خود باقی نگذاشته اند. اغصان یا عموماً فوت نموده و یا به علت بیوفایی و عدم اعتقاد به الواح وصایای حضرت مولی الوری و ابراز كینه و عداوت نسبت به شخصی كه به عنوان اولین ولی امرالله در آن سنۀ مقدس تعیین و تسمیه گردیده از طرف حضرت ولی امرالله ناقضین عهد و میثاق معرفی شده اند. اولین اثر درك این حقیقت آنكه تعیین جانشین برای حضرت شوقی افندی مقدور نبوده است. «بیت العدل اعظم الهی در ابلاغیه ۶ اكتبر ۱۹۶۳ میفرمایند: «طریق تعیین ولی ثانی امر بهائی وصی حضرت شوقی افندی ربانی بكلی مسدود و امكان تشریع قوانینی كه تعیین مَن هُوَ بَعدَهُ را مُیسّر سازد بالمرّه مفقود است. (۶۳)

این ابلاغیه به امضای بیست و شش نفر از حضرات ایادی محترم امرالله با سمت (حارسین مَدَنیّتِ جهانی حضرت بهاءالله كه در مرحله جنین است) از آنجمله میسن ریمی نیز رسیده بود با وجود این در سال ۱۹۶۰ مسیحی مطابق ۱۳۳۹ شمسی میسن ریمی ادعا كرد كه او ولی امرالله است. بحثی را كه پیش آورد این بود كه حضرت شوقی افندی مُشارٌاِلیه را به سمت رئیس یك هیئت انتصابی به نام شورای بین المللی بهائی تعیین و انتخاب فرموده بودند. همچنین حضرت ولی امرالله معیّن فرموده بودند كه شورای بین المللی بهائی انتصابی بعداً به یك شورای انتخابی مُبدّل و سپس بیت العدل اعظم الهی جایگزین آن خواهد گشت و طبق مندرجات الواح مباركه وصایای حضرت عبدالبهاء، ولی امرالله «رئیس مقدس» بیت العدل اعظم الهی است. میسن ریمی ادعا كرد كه معنی و مفهوم ریاست شورای بین المللی بهائی آنست كه او «رئیس» بیت العدل اعظم نیز خواهد شد و بالنّتیجه این خود،‌ مُشارٌاِلیه را ولی امرالله می نماید. حضرات ایادی امرالله این ادعای كذب جعلی و سخیف باطله را كه مُباین نصوص مباركه است بطور خیلی واضح و صریح، رد و سحق نموده اظهار داشتند:

    بدون اینكه حضرت ولی امرالله حتی یك كلمه مرقوم فرموده باشند، میسن ریمی مدعی است به علت آنكه او رئیس شورای بین المللی بهائی بوده و به خاطر اینكه این هیئت مؤسّسۀ بین المللی جنینی است خودبخود مُشارٌاِلیه رئیس هیئت آینده و در نتیجه ولی امر دیانت بهائی می باشد. اگر به رئیس شورای بین المللی بهائی منصوب شدن عامل اصلی و بَیِّنه و دلیل قاطع ولی امرالله بودن شریعة مقدسۀ بهائی است پس در این صورت حضرت شوقی افندی ربانی ولی محبوب امرالله بایستی خویش را به سمت ریاست این اولین شورای بین المللی بهائی بر می گزیدند.
    اگر چنانچه مقام ریاست نخستین شورای بین المللی بهائی كه یك هیئت انتخابی نبود بلكه توسط حضرت شوقی افندی منصوب گشته بود یك مشروع و رتبت دائمی بود پس چگونه مولای محبوب شخصاً لزوم تشكیل یك شورای بین المللی انتخابی را در مستقبل ایام متذكر و می فرمایند كه آن شورای انتخابی جزوبخش و نقشی از مرحله سیر تكامل تدریجی این مؤسسه است كه سرانجام و بالمال شكوفائیش موجب تأسیس بیت العدل اعظم الهی میگردد؟
    ماحتی هیچگونه اشاره كتبی از حضرت شوقی افندی دال بر اینكه اعضاء عالیمقام اولین شورای انتصابی بین المللی بهائی به شورای بین المللی انتخابی انتقال خواهند یافت نداریم. در هیچ كجا از تعالیم مباركه چیزی كه مُبَیِّن آن باشد كه اعضاء مُفخّم شورای انتخابی بین المللی بهائی طبق اصول و مبانی و موازین و نظامات انتخابات هر هیئت منتخبه بهائی دیگر انتخاب نخواهند شد وجود ندارد.
    طرز انتخابات بیت العدل اعظم الهی را نیز حضرت عبدالبهاء شخصاً تعلیم فرموده اند. هیچگونه دلیل و علت احتمالی جهت استنتاج اینكه میسن ریمی یا هر عضو دیگر شورا خودبخود به آن هیئت مجلله نورا منتقل و به عضویت معهد اعلی درخواهد آمد در دست نیست. اگر ریاست یكی از شوراهای بین المللی بهائی خواه انتصابی یا انتخابی مترادف و به معنای ریاست بیت العدل اعظم بود، پس مستلزم آنست كه حضرت ولی امرالله خود شخصاً این مقام را به عهده مبارك گرفته بودند. (۶۴)

نفوسیكه در اثر ادعای باطله ذاهله مشئوم میسن ریمی اغفال شدند و مُشارٌاِلیه را در نقض میثاق الهی و طرد روحانی از آئین مبین یزدانی متابعت نمودند و در صحراهای مهلكِ مُتلف حرمان پریشان و سرگردان شدند تعدادی اندك و بیش از یک مُشت بهائی نبودند كه در سنوات متعاقب آن نتوانستند تأثیر پایدار و مداومی در وحدت جامعه بهائی بوجود آورند و كل مواجه با شكست و خذلان و خسران فراوان گشتند. در اثر فتوحات جلیله و انتصارات باهرهء بدیعهء پی در پی و اكمال نقشه منیعهء ده سالۀ جهاد كبیر اكبر روحانی كه منجر به تأسیس بیت العدل اعظم الهی و مبادرت آن معهد اعلی به طرح نقشۀ نه ساله و تسجیل جماعات بسیار از متحریان بیشمار در تمام نقاط جهان شد پیروان غیر متشكل و فاقد سازمان میسن ریمی در اثر اختلافات شدید و نفاق و شقاق سخت داخلی منقطع و منحدر و منخفص و منقرض گشتند، هیئت حامیان ریمی كه از روح امرالله محروم و مشوش و مسموم بودند متشتّت و متفرق شدند و تشكیلاتشان از هم پاشید و به انحلال و اضمحلال گرائید و بالمال میسن ریمی كه نیّت غصب مقام با جلالت ولایت امرالله را داشت بانهایت انفعال و خییت آمال در گذشت و آرزوهای سقیمش كلاً عقیم ماند. درگذشت وی را بیت العدل اعظم الهی طی تلگرافی خطاب به عموم محافل مقدسه روحانیه ملیه اعلام فرمودند:

    چارلز میسن ریمی كه به سبب قیام موهومش در ادعای مقام ولایت پس از صعود حضرت شوقی افندی منجر به طرد او از جامعه پیروان امرالله گردید در فلورانس ایتالیا در سن صد سالگی بدون مراسم مذهبی و در حالی كه پیروان سابقش او را رها كرده بودند از دنیا رفت.» داستان چنین انحراف تأسف آمیز از طرف شخصی كه مورد افتخارات بزرگ از طرف حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله بوده نمونه دیگری از عبث بودن هر اقدامی كه عهد و میثاق مبرم حضرت بهاءالله را تخفیف نماید مجسم میسازد، با تحیات ابدع ابهی – بیت العدل اعظم. (۶۵)

یادداشتها:

۲۴- ترجمه – ترويج صلح عمومی به قلم طلعت ميثاق، صص ۳۲۵ - ۳۲۴
۲۵- ترجمه – نظم جهانی حضرت بهاءالله به قلم مولای توانا، ص ۲؛ قرن بديع، جلد ۴، ص ۱۱
۲۶- ترجمه – ترويج صلح عمومی به قلم حضرت ميثاق، ص ۲۷۶، و مکاتیب، جلد۳، ص۸۷
۲۷- ديانت جهانی بهائی به قلم حضرت عبدالبهاء، ص ۳۵۷
۲۸- ديانت جهانی بهائی به قلم حضرت عبدالبهاء، ص ۵۳۲؛ مكاتيب عبدالبهاء، جلد ۳، ص ۸۶- ۴۱۵
۲۹ – مفاوضات حضرت عبدالبهاء، صفحه ۵۵-۵۴
۳۰ – ترجمه. از پیامهای مبارك مولای توانا به آمریكا در سنه ۱۹۳۲- ۱۹۴۶ و استفاده از قسمتی از متن صفحات ۲۳ جلد سوم و ۲۷۸ جلد۴ قرن بدیع – مترجم
۳۱و۳۲ – ترجمه. «قرن بدیع، جلد اوّل فارسی، ص۱۶۳ و جلد سوّم، ص ۲۳ و۲۴ – مترجم»
۳۳ – ترجمه. «جلد ۳ قرن بدیع، صفحۀ ۱۱۰»
۳۴ – ترجمه. «جلد ۳ قرن بدیع صفحه ۱۱۰»
۳۵ – ترجمه.«جلد ۳ قرن بدیع صفحه ۴۷»
۳۶و۳۷ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۳۶»
۳۸ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۳۴»
۳۹ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۴۷،۴۶،۴۳ و۱۰۹»
۴۰ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۳۷»
۴۱ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۳۲»
۴۲ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۴۸»
۴۳ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ صفحه ۱۴۵»
۴۴ - «توقیع منیع ۱۱۳ صفحات ۴۹،۴۸،۴۷ و ترجمه پیامهای مبارك مولای توانا به امریكا ۱۹۳۲-۱۹۴۶، ص۱۱ قرن بدیع جلد۳ ص۲۴۹»
۴۵ – ترجمه. «قرن بدیع جلد۳ ص ۱۰۹،۱۰۸،۹۰،۳۷»
۴۶ و۴۷ – ترجمه. «نظم جهانی حضرت بهاءالله به قلم مولای توانا، ص۹۰»
۴۸ – ترجمه. «پیامهای مولای توانا به جهان بهائی، صفحۀ ۵۳»
۴۹ – ترجمه. «دستخط معهد اعلی مورخۀ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به یكی از احبّاء»
۵۰ – ترجمه. «نظم جهانی حضرت عبدالبهاء صفحۀ ۹۰»
۵۱ – ترجمه. «دستخط معهد اعلی مورخۀ ۲ اكتبر۱۹۷۴ به یكی از احبّاء»
۵۲ – ترجمه. «دستخط معهد اعلی مورخۀ ۲ اكتبر۱۹۷۴ به یكی از احبّاء»
۵۳ – ترجمه. دستخط معهد اعلی به حضرات ایادی عزیز امرالله و هیئت مشاورین قاره ای مورّخۀ ۲۳-۱۲-۱۹۷۴، و گوهر یكتا، صفحۀ ۱۹
۵۴ – ترجمه. دستخط معهد اعلی مورخۀ ۲ اكتبر ۱۹۷۴ به یكی از احبّاء
۵۵ – ترجمه. « دستخط معهد اعلی مورّخۀ ۲۳ دسامبر ۱۹۷۴ به عنوان حضرات ایادی امرالله و هیئت مشاورین قاره ای»
۵۶ – ترجمه. «دستخط معهد اعلی مورّخۀ ۲ اكتبر ۱۹۷۴ به یكی از احبّاء»
۵۷ – ترجمه. « دستخط معهد اعلی به حضرات ایادی امرالله و هیئت مشاورین قاره ای مورّخۀ ۲۳-۱۲-۱۹۷۴»
۵۸ – ترجمه. «پیامهای مولای توانا به آمریكا ص ۷۵، ۱۹۳۲- ۱۹۴۶»
۵۹ – ترجمه. «پیامهای مولای توانا به عالم بهائی – ص ۲۵»
۶۰ - «پیامهای مولای توانا به عالم بهائی صفحه ۲۵»
۶۱ - «الواح مباركه وصایا صفحه۱۵»
۶۲ – ترجمه. «ابلاغیه حضرات ایادی امرالله مقیم ارض اقدس مندرجه در اخبار امری آمریكا – بهائی نیوز دسامبر ۱۹۶۰ – ص ۶و۸ »
۶۳ – ترجمه. «ابلاغیه حضرات ایادی امرالله صادره از ارض اقدس مندرجه در اخبار امری آمریكا – بهائی نیوز دسامبر ۱۹۶۰ ص۷»
۶۴ – ترجمه. «ابلاغیه حضرات ایادی امرالله مقیم ارض اقدس مندرجه در اخبار امری آمریكا – بهائی نیوز دسامبر ۱۹۶۰ صفحه ۶و۸»
۶۵ – ترجمه. «دستخط معهد اعلی مندرج در اخبار امری آمریكا مورخه ۵ آوریل ۱۹۷۴ صفحه ۳ – اخبار امری شماره ۲ سال ۵۳ صفحه۳۴»

برای دوستان خود بفرستيد
چاپ