بخش دوّم - نوع نقض عهد و ميثاق يزدانی
نقض عهد و ميثاق الهی چيست؟
تعبير روشن و واضحی بيت العدل اعظم الهی از اين مسئلۀ مهمّ به قرار ذيل فرموده اند:
- هنگامی كه شخصی اذعان و اقرار می نمايد كه حضرت بهاءالله مظهر كلّيۀ الهيه و مطلع حقيقت مقدّسۀ ربّانيه است و اقبال خود را اظهار می دارد، او از متمسّكين به عهد و پيمان حضرت رحمان گشته، جامعيت و اصالت و تماميت ظهور مباركش را اعتراف و قبول می نمايد، ليكن اگر بعداً عدول نموده از اين عقيده و نظر برگردد و به جمال اقدس ابهی يا مؤسّسۀ فخيمۀ مركزی شريعت الله حمله و هجوم نمايد، چنين شخصی از ناكثين عهد و ميثاق نيّر آفاق محسوب می گردد و در صورت وقوع اين قضيه همه گونه سعی و مجاهدت جهت اعانت و هدايت آن شخص به عمل می آيد تا متوجّه عدم منطق و سهو و خطای اعمال خويش گردد امّا چنانچه اصرار ورزد، طبق تعاليم قيّمۀ نفس مقدّس حضرت بهاءالله كه از اساس اعظم امرالله است بايد از چنين نفسی كه از ناقضين عهد ربّ العالمين است شديداً اجتناب و ابتعاد نمود. (۱۰)
جمال اقدس ابهی می فرمايند:
- ثمّ اعلم باَنَّ اللهَ حَرّمَ عَلی اَحِبّاءِالله لِقاءَ المُشركينَ وَ المُنافِقينَ.(مائدۀ آسمانی، ج۴، صفحۀ ۲۸۰- مترجم)
همان قسم كه در اين بيانات مبارك مذكور و مسطور است نقض عهد و ميثاق الهی هنگامی است كه فرد مؤمن مُسَجّلی به جمال اقدس ابهی يا مؤسّسۀ مقدّسۀ ربّانيۀ مركزی امر اكرم كه شارع قدير ابدع افخم در عهد اتمّ اقوم خويش وضع فرموده، به حضرت عبدالبهاء مركز ميثاق مليك آفاق، به حضرت شوقی افندی ربّانی ولیّ محبوب امرالله، يا به بيت العدل اعظم كه طبق نصوص مباركه «مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه» و «رياست امرالله يا بيت العدل اعظم است كه معهد اعلی و مرجع اهل بهاء است» و «بالمآل مسئول حفظ وحدت و تعميم ترقّی و تقدّم امر الهی است» حمله و هجوم نمايد. (۱۱)
همچنين بيت العدل اعظم نيز می فرمايند:
قبول بلاشرط الواح مباركۀ وصايا برای هر فرد بهائی يك اصل اساسی و لازمه و جزء متمّم و مكمّل عهد و ميثاق الهی می باشد و هر شخصی هنگامی كه مفتخر و متباهی به انتساب به شجرۀ تقديس می شود و بهائی می گردد، به توجّه و رعايت و تبعيّت از اين پيمان عظيم و ميثاق قويم و منهج قديم متعهّد و ملزم می گردد. (۱۲)
اين نكته شايان اهميّت و توجّه است كه تنها رئيس مقدّس امرالله –چون بعد از حضرت شوقی افندی مقام ولايت امرالله موجود نه، رياست امرالله با بيت العدل اعظم است. مترجم- می تواند شخصی را كه ناقض عهد و ميثاق الهی است تشخيص و تعيين و مطرود روحانی اعلان نمايد. ما بايد كاملاً مواظب باشيم كه از عمل اتّفاقی و نامطمئن و يا به كار بردن حدود اين امر مهمّ كه منبعث از عدم تشخيص صحيح و كامل باشد احتراز نمائيم.
شخص غير بهائی كه ادّعای حضرت بهاءالله را رد می نمايد و يا از بی خبری ناديده می انگارد ناقض عهد و پيمان محسوب نمی گردد. همچنين يك فرد بهائی كه به قلّت ايمان و ايقان و نقصان و خسران عقيدۀ كامل به امر سبحان مبتلا است و يا به فشارهای مادّی تسليم و تن در می دهد و با استعفا از ظلّ امر اعزّ ابهی خارج می شود، ناقض ميثاق الهی نيست و نيز يك فرد بهائی كه وقيحانه و آشكارا مرتكب نقض و رفض يكر از اوامر و قوانين و دستورات مصوّبۀ اداری ديانت بهائی می گردد، فقط حقوق اداری امری و تشكيلاتی خويش را از دست می دهد و می توان او را طرد اداری نمود، ليكن به چنين شخصی ناقض عهد و ميثاق نيّر آفاق اطلاق نمی گردد.
شكستن عهد و پيمان ربّ الارباب تا چه ميزان شديد العقاب است؟
شدّت و عظمت و تأثير مخالفت با عهد و ميثاق الهی را حضرت عبدالبهاء صريحاً بيان فرموده اند، قوله الكريم: «اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علّت تفريق كلمة الله گردد و مظهری از مظاهر نقض شود.» (۱۳)«مَن تجاوَزَ عَنهُ فهُوَ مِمَّن اَحَبَّ الشّقاقَ وَ اَظهَرَ النّفاقَ وَ اَعرَضَ عَن رَبِّ الميثاق» (۱۴)
حضرت عبدالبهاء نيز مؤكداً تصريح و خاطرنشان فرموده اند چنانچه قوّۀ دافعۀ فائقۀ عهد ربّ البريه نبود ناقضين «به كلّی امرالله را محو و شريعت الله را سحق و جميع زحمات را هدر می نمودند. باری از اساس اعظم امرالله اجتناب و ابتعاد از ناقضين است.» (۱۵)
همچنين می فرمايند:
- هر آينه قوّۀ قاهرۀ صونيۀ رحمانيۀ مكنونه در ميثاق جهت محافظه و صيانت حصن حصين امرالله ساری نبود، يومی فرا می رسيد كه در ميان بهائيان هزاران احزاب و فِرَقِ مختلفه همان طوری كه در شرايع ماضيه و قرون سالفه انشقاق واقع گشته منشعب و قيام نمايند.
- قوّت امرالله به عهد و پيمان است و نشر نفحات در آفاق به قوّۀ ميثاق است و وحدت بهائی را جز عهد الهی محافظه ننمايد و هجوم ناكثين و ناقضين را جز ثبوت بر ميثاق دفع نكند. (۱۶)
بيت العدل اعظم تذكار و خاطرنشان فرموده اند:
- اهميّت و شدّت وخامت و اثر نقض ميثاق اتمّ نيّر اعظم بسيار خطير و فی الحقيقه ضربه ايست كه به مركز اصلی و اساس بنيان رفيع الاركان وحدت عالم انسانی وارد می سازد. اگر چنانچه خداوند هوشمند بی مانند اجازه می فرمود رقّ منشور ميثاق نيّر ظهور مورد اختلاف و افتراق و لطمه و نفاق اهل آفاق واقع گردد، ديگر چگونه مقصد علیّ اعلی و هدف اكبر اسنی مباركش حاصل می گشت و تحقّق می يافت؟ (۱۷)
در اثر قوّۀ غالبه و سيطرۀ قاهرۀ الهيه، مساعی مضرّۀ مخرّبۀ عصبۀ ناقضين و ناكثين و هادمين عهد ربّ العالمين منهدم و جنودشان منهزم و بالمآل القاء شبهات و مفتريات و مجهودات آن ثلّۀ بی وفا كه در صدد زدن تيشه بر ريشۀ شجرۀ مباركۀ می باشند و موجب خسران و وبال و زيان و خذلان می گردد. با اين كه نقض پيمان مدّت زمانی باعث همّ و غم و رنج و الم طلعات قدسيۀ اصليۀ امرالله گشته و برخی اوقات موقّتاً در جامعۀ بهائی رخنه ای نموده معهذا نتوانسته تأثير بادوامی در تفرّق و تشتّت جمع پيروان باوفا و مُستظلّين در ظلّ لوای جمال اقدس ابهی نمايد. «نقض را دوامی نيست و اين شبهات نقض مانند كف درياست.» (مکاتیب، جلد سوّم، صفحۀ ۵۳۹)
غلبه و فتح و ظفر عهد اوفی را در اين بيانات مباركه، حضرت عبدالبهاء از فم اطهر صادر و اعلان فرموده اند، قولُهُ الاَحلی:
- به درستی كه خداوند يفعل ما يشاء و مقتدر و توانا است. قوّت عالم و قدرت اُمَم و هيچ شيئی او را از مشيتش باز ندارد و اراده اش را منع نسازد و نمی تواند با امر مباركش مخالفت نمايد. يحكم ما يريد است و مهيمن بر جميع اشياء انّه علی كلّشیء قدير. (۱۸)
چه عاملی موجب نقض پيمان می گردد؟
حضرت عبدالبهاء ناقضين عهد و ميثاق را به منزلۀ «نفوسی كه محروم از روح الهی و نفوسی كه اسير نفس و هوی بودند.»(مکاتیب، جلد ۳، صفحۀ ۲۹) و «صاحب مقاصد نفسانی و هوسی و سودائی و حصول ریاست و جویای نام و نشانی» می باشند توصيف فرموده اند. (۱۹)
عهد و ميثاق نيّر آفاق به وسيلۀ تأسيسات جليلۀ بهيّۀ الهيه كه اصول و دعائمش در منشور مقدّس جمال ابهی منزله از قلم اعلی صادر و تبيين گشته امرالله را از نفوذ مداوم همسات نفوسی كه شهوات نفس و هوی و آمال و آرزويشان جهت حصول رياست آنها را وادار به نقض عهد می نمايد حفظ و صيانت و وقايت می نمايد. بيت العدل اعظم عهد و پيمان را چنين تشريح و بيان می فرمايند:
- عهد و ميثاقی كه جمال اقدس ابهی تأسيس فرمود مشروع منصوص و بنيان مرصوصی است كه امر الهی را القای شبهات اهل ضلال و نفوسی كه مقاصد نفسانی خويش را اقرار و اظهار می دارند و سعی دارند تا زنجير امرالله را در جهتی كه مورد تمايل و رجحان آن عوانان است بكشانند و سوق دهند و به اين نحو موجب تفرّق و پريشانی و تحزّب جمع ياران باوفا و متمسّكين به عروۀ وثقی و اضمحلال مؤسّسۀ بهيّۀ فخيمۀ سراسر جهانی عدل اعظم الهی گردند، حمايت و حراست و صيانت می نمايد. (۲۰)
به موجب تعاليم مباركه آرزو و هوای رياست و ترجيح ميل و خواستۀ شخصی خود بر ارادةالله ثمرۀ تربيت سفليه و پرورش خوی رذيلۀ دنيه يا طبيعت مادّی بشری است. از مخزن قلم ابهی اخطار و تذكاری مهيمن و متين و زيبا عزّ صدور يافته، قوله الاحلی:
- بسيار در حفظ نفوس خود سعی نمايند چه كه شياطين به لباس های مختلفه ظاهر شوند و به هر نفسی به طريق او برآيند تا آن كه او را به مثل خود مشاهده نموده بعداً او را به خود واگذارند.»؛ «ای ياران الهی بيدار باشيد بيدار باشيد هشيار باشيد هشيار باشيد.»؛ «البته هر مغرور ارادۀ فساد نمايد صراحتاً نمی گويد كه غرض دارم لابدّ به وسائلی چند و بهانۀ چون زر مغشوش تشبّث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد...چه بسيار باطل محض به صورت خير درآيد تا القای شبهات كند.»؛ «رَأسُ الذّلْةِ هُوَ الخُرُوجُ عَن ظِلِّ الرَّحمن وَ الدُّخُولُ فی ظِلِّ الشَّيطان.» (۲۱)
معنی و مقصود مودوعۀ اين كلمات درّيات را كه در اين بيانات عاليّات مندمج است بيت العدل اعظم به نهايت صراحت و اتقان بيان فرموده اند:
- اشاراتی كه در آثار مباركه به شيطان يا نفس خبيث شرير گشته به لحاظ تشبيه و تمثيل، باطل منافقی است كه به صورت خير موافق در آيد و الّا كلّاً به وجود شخص خاصّی به نام شيطان دلالت نمی كند... اين مظاهر شيطانيه، نفسی را كه به رذائل دنيّۀ بشری مبتلا و اسير نفس و هوی می باشد مشخّص ساخته و با وسوسه و دامن زدن به حسّ خودپسنديش او را به وادی ضلال و بيدای اضمحلال و محروميت از اقبال به امر غنیّ متعال سوق می دهد. بعضی اوقات نيز اين اشارات جهت ارائه و تمايز دسائس و القاء شبهات اهل نفاق و فتنۀ ناقضين ميثاق يا تشخيص روح و جوهر شكستن عهد و پيمان حضرت يزدان است و در حقيقت معنی و مفهوم بيان مبارك جمال ابهی، مذكورۀ بالا در مورد رأس ذلّت خروج از ظلّ رحمن و دخول به ظلّ شيطان می باشد كه در صفحات ۲۰ تا ۲۲ جلد ۱۳ نجم باختر نقل گرديده. (۲۲)
علیهذا وسوسه و تحریض طبیعت دنیۀ انسانی درصورتی كه بدون ممانعت راه یابد و مختار به نفوذ گردد منجر به ضعف و نقصان قوای روحانیۀ او گشته و نفس سفلیه و رذائلش بر رفتارحمیده و خصائل پسندیدۀ او حاكم و مسلّط شده بالمآل، آمال و مقاصد و مَآرب نفسانیش جهت حصول ریاست، او را به نقض میثاق الهی تحریك می نماید و به تباهی می كشاند.
آیا ناقضین میثاق از آنچه می كنند آگاه و باخبرند؟
حضرت عبدالبهاء وضع روحی و فکری یك ناقض عهد را با روشن بینی كامل و بصیرتی درخشان ارائه و راجع به ناقضین پیمان می فرمایند قولُهُ المُبین:
- این نفوس غافله هیچ گونه شك و ریبی نسبت به قدر و بهاء و منزلت میثاق سلطان آفاق ندارند لیكن وساوس محرّكۀ نفسانیه آنان را به این وضع اسف انگیز و حالت ملالت آمیز كشانیده آن طور نیست كه از آنچه می كنند غافل باشند و ندانند چه می نمایند بلكه اين ناكثین عهد ربّ العالمین كاملأ آگاهند چگونه تیشه به ریشۀ شجرۀ مباركه می زنند با وجود این مخالفت می ورزند و ضدّیت خویش را با پیمان حضرت رحمن ظاهر و عیان می سازند. (۲۳)
از این کلمات تامّات چنین استنباط و محقّق می گردد که نقض میثاق یک پدیده و عارضۀ غیر منطقی و مَضَرّت آمیز و شگفت انگیزی است که دارای اثرات وخیمه و ثمرات مُخَرِّبۀ لانهایۀ روحانیّه می باشد. تنها یک آرزو و هوس لَم یقنَع و تسکین ناپذیر جهت نیل به قیادت و اقتدار و یا یک وسوسۀ مُعَذّبه مداومِ ذهنی حاکی از اهمیت دادن به نفس خویش و تفوّق شخصیّت خود می تواند یک فرد بهائی را دانسته و عمداً به سوی نقض عهد سوق دهد، همان گونه که حضرت عبدالبهاء می فرمایند،«آنها کاملاً آگاهند»(ترجمه). معهذا این آگاهی جهت جلوگیری و ممانعت آنان از فساد و عناد و اعمال مُخرّبۀ مُضرّه کافی نیست.
شكستن پیمان یزدان در رویدادهای روزانه همانندی ندارد و با برداشت عادی ما از وضع و رفتار طبیعی انسانی بیگانه می باشد و با صفات مشخصه كه معمولأ در سایر موجودات بشری یا در خودمان مشاهده می نماییم به كلی متفاوت و متغایر است. از جهت دیگر وقوع آن به ندرت با استنباطات ما مبارزت و معارضت می نماید لذا بایستی ما كاملأ متوجّه باشیم كه ادراك خویش را از نقض عهد بر اساس تعالیم مباركۀ الهیه استوار سازیم نه با مقایسۀ آن با نمونه و امثال اخلاق و رفتاری كه در زندگی یومیه ممكن است معاینه و مشاهده كرده باشیم. فهم این موضوع مهمّ مستلزم آنست كه افكار خود را از عقائد و آراء متصوّرۀ قبلی یا ظنون و تعصّبات بی جا پاك و منزّه ساخته و به تعالیم ربّانیه و نصوص مقدّسه متضمن دستورات صریحه كه از یراعۀ عظمت و اقتدار مظهر ظهور ملیك مختار، عزّ صدور و انتشار یافته و در پیش خویش داریم مراجعه و مطالعه و مدّاقه نماییم.
یادداشتها:
۱- دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۲- دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳/۳/۱۹۷۵ به یکی از احبّاء
۳- نظم جهانی حضرت بهاءالله، ص ۱۳۲
۴- دستخط معهد اعلی مورّخه ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۵- ترجمه. قرن بديع، ص ۲۴۵-۲۴۴
۶- اساس نامۀ بيت العدل اعظم صص ۳و۴
۷- الواح وصايا، صص ۴
۸- الواح وصايا، ص ۲۷
۹- جلسات حصرت عبدالبهاء با احبّا- ص ۸
۱۰- دست خط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۱۱- الواح وصايا و اساس نامۀ معهد اعلی، ص ۴
۱۲- دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۱۳- الواح وصايا، صص ۶-۱۴ ف
۱۴- همان، صص ۲۱ و ۲۵ ف
۱۵ همان، صص ۲۰ و ۲۷ ف
۱۶- ديانت جهانی بهائی به قلم حضرت عبدالبهاء، صص ۷ و ۸و ۱۰
۱۷- دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۱۸- ترجمه - مجموعۀ الواح حضرت عبدالبهاء، جلد ۳، ص ۵۹۸
۱۹- ترجمه - نجم باختر، شمارۀ ۱۰، ص ۲۶۵
۲۰- ترجمه. دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۲۱- ترجمه. نجم باختر، جلد ۱۳، صص ۲۲- ۲۰؛ مكاتيب عبدالبهاء، جلد ۳، صص ۴۱۱ و ۴۱۳؛ كلمات مكنونۀ عربی و الواح وصايا
۲۲- ترجمه. دستخط معهد اعلی مورّخ ۲۳-۳-۱۹۷۵ به يكی از احبّا
۲۳- ترجمه. نجم باختر، جلد دهم، ص ۲۴۶