گزیده ای از آثار حضرت عبدالبهاء

١٠. « زیرا عبدالبهاء در طوفان خطر است و از خوف اختلاف آراء در نهایت حذر... الحمدلله اسباب اختلافی نه. حضرت اعلی صبح حقیقت روشن و تابنده بر جمیع ارجاء و مبشّر نیّر اعظم ابهی؛ و جمال مبارك موعود جمیع كتب و صحف و زبر و الواح و ظهور مجلّی طور در سدرۀ سینا؛ و ما عدا كلّ بندۀ آن آستانیم و احقر پاسبان...مقصود اینست كه قبل از اَلــْـف كسی سزاوار تكلّم به حرفی نیست ولو مقام ولایت باشد. كتاب اقدس مرجع جمیع امم و احكام الهی در آن مصرّح. احكام غیر مذكوره راجع به قرار بیت العدل. دیگر اسباب اختلافی نه... زنهار زنهار مگذارید نفسی رخنه كند و القاء فتنه نماید. اگر اختلاف آرائی حاصل گردد بیت عدل اعظم فوراً حل مشكل فرماید و اكثریت آراء آنچه بیان كند صرف حقیقت است، زیرا بیت عدل اعظم در تحت حمایت و عصمت و عفّت سلطان احدیت است و او را صیانت از خطا فرماید و در ظلّ جناح عفّت و عصمت خویش محفوظ نماید. هر كس مخالفت كند مردود گردد و عاقبت مقهور شود.

و بیت عدل اعظم به ترتیب و نظامی كه در انتخاب مجالس ملّت در اروپا انتخاب می‌شود انتخاب گردد و چون ممالك مهتدی شود بیوت عدل ممالك بیت عدل اعظم را انتخاب نماید. در هر زمان كه جمیع احبّاء در هر دیار وكلائی تعیین نمایند و آنان نفوسی را انتخاب كنند و آن نفوس هیئتی را انتخاب نمایند، آن بیت العدل اعظم است والّا تأسیسش مشروط به ایمان جمیع ممالك نه. مثلاً اگر وقت مقتضی بود و فساد نداشت احبّای ایران وكلائی انتخاب می نمودند و احبّای امریك و هند و سائر جهات نیز وكلائی انتخاب می نمودند و آنان بیت العدلی انتخاب می نمودند، آن بیت العدل اعظم بود؛ والسّلام.» (مكاتیب عبدالبهاء، ج۳، صص ۵۰۱-۵۰۰ )

١١. «مسائل كلّیه كه اساس شریعت است منصوص است ولی متفرّعات راجع به بیت عدل و حكمت این است كه زمان بر یك منوال نماند؛ تغیر و تبدّل از خصائص و لوازم امكان و زمان و مكان است. لهذا بیت العدل به مقتضای آن اجرا می نماید و همچه ملاحظه نشود كه بیت العدل به فكر و رأی خویش قراری دهد. استغفرالله. بیت العدل به الهام و تأیید روح القدس قرار و احكام جاری نماید؛ زیرا تحت وقایت و حمایت و صیانت جمال قِدَم است و آنچه قرار دهد اتّباعش فرض مسلّم و واجب متحتّم است؛ ابداً مفرّی از برای نفسی نه.

قُل یا قومُ انّ بیتَ العدل الاعظم تحت جناح ربّكم الرّحمن الرّحیم أی صونه و حمایته و حفظه و كلائته لانّه أمر المؤمنین باطاعة تلك العصبة الطّیّبة الطّاهرة و الثّلّة المقدّسة القاهرة فَسُلطتُها ملكوتیة رحمانیة و احكامها الهامیّة روحانیّة.

باری مقصد و حكمت ارجاع احكام مدنیّه به بیت عدل اینست و در شریعت فرقان نیز جمیع احكام منصوص نبوده بلكه عشر عشر معشار منصوص نه؛ اگر چه كلّیۀ مسائل مهمّه مذكور، ولی البته یك كرور احكام، غیر مذكور بود و مجری میشد. حال استنباط راجع به هیأت بیت العدل است و استنباط و استخراج افراد علما را حكمی نه، مگر آن كه در تحت تصدیق بیت العدل در آید و فرق همین است كه از استنباط و تصدیق بیت عدل كه اعضایش منتخب و مسلّم عموم ملّت است، اختلاف حاصل نمی گردد؛ ولی از استنباط افراد علما حكماً اختلاف شود و باعث تفریق و تشتیت و تبعیض گردد و وحدت كلمه و اتّحاد دین الله مضمحل شود و بنیان شریعت الله متزلزل گردد.» (رحیق مختوم، ج۱،ص ۳۰۲)

١٢. «خلاصۀ كلام این است كه قبل از اَلْف نفْسی نَفَسی نتواند زد؛ باید در سِلك رعیت باشد و خاضع و خاشع اوامر الهی و احكام بیت العدل؛ اگز از حكم بیت العدل عمومی مقدر رأس اِبرَه تجاوز نماید، یا در اطاعت توقّف كند، مردود و مطرود است.» (منتخباتی از مكاتیب، ج۱، ص ۶۵)

١٣. « و امّا بیت العدل بنصوص قاطعة فی شریعةالله اختصّ بالرّجال حكمةً مِن عندِالله و سیظهر هذه الحكمة كظهورِ الشّمس فی رابعة النّهار.» (همان مأخذ، ص ۷ ۷ / مِن مكاتیب عبدالبهاء، ج۱، ص ۱۳۰ )

١۴. «الحمدلله در امر مبارك جمیع این ابواب (ابواب مخالفت و اختلاف) مسدود است؛ زیرا مرجع منصوص تعیین شده است كه آن مرجع منصوص حلّال جمیع مشكلات است و دافع جمیع اختلاف است و همچنین بیت عدل عمومی دافع جمیع اختلاف است؛ آنچه بیت عدل بگوید قبول و هر نفسی مخالف نماید مردود. ولی هنوز بیت عدل عمومی كه شارع است تأسیس نشده است. دیگر راه اختلافی نمانده ولی هواجس نفسانی مورث اختلاف می شود مثل ناقضین. ناقضین شُبهه‌ئی در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنان را به این درجه رسانده. نه این است كه نمی دانند؛ می دانند و مخالفت می كنند.» (منتخباتی از مكاتیب،ج۱، ص ۲۱۰ / من مكاتیب عبدالبهاء ص ۲۴۳)

١۵. «فرع مقدّس و ولیّ ‌امر الله و بیت عدل عمومی كه به انتخاب عموم تأسیس و تشكیل شود در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداء است. آنچه قرار دهند مِن عندالله است. مَن خالَفَهُ وَ خالَفَهُم فَقَدْ خالَفَ اللهَ و مَنْ عَصاهُم فَقَدْ عَصَی اللهَ و مَنْ عارَضَهُ فَقَد عارَضَ اللهَ وَ مَن نازَعَهُم فَقَدْ نازَعَ الله وَ مَن جادَلَهُ فَقَدْ جادَلَ اللهَ وَ مَن جحدهُ فَقد جحداللهَ و مَن أنْكَرَه فَقَدْ أنكَرَاللهَ و مَنْ أنحازَ و أفترقَ و أعتزل عنهُ فَقَد أعتزلَ و أجتنبَ و أبتعدَ عنِ اللهِ عَلَیهِ غضبُ اللهِ عَلیهِ قهرُ اللهِ و علَیه نقمةُ اللهِ.

حصن متین امر الله به اطاعت مَنْ هُوَ ولیّ امر الله محفوظ و مصون مانَد و اعضای بیت عدل و جمیع اغصان و افنان و ایادی امر الله باید كمال اطاعت و تمكین و انقیاد و توجّه و خضوع و خشوع را به ولی امر الله داشته باشند.» (الواح وصایا، ایام تسعه،ص ۴۶۷)

١۶. «امّا بیت عدل الّذی جَعله اللهُ مصدرَ كلِّ خَیرٍ و مصوناً مِن كلِّ خطاءِ باید به انتخاب عمومی یعنی نفوس مؤمنه تشكیل شود و اعضاء باید مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانایی و ثابت بر دین الهی و خیر خواه جمیع نوع انسانی باشند؛ و مقصد، بیت عدل عمومی است؛ یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشكیل شود و آن بیوت عدل بیت عدل عمومی انتخاب نمایند. این مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانین و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جمیع مسائل مشكله در این مجلس حلّ گردد و ولیّ ‌امر الله رئیس مقدّس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل؛ و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود، نائب و وكیلی تعیین فرماید و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نماید كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود، ولیّ ‌امر الله صلاحیت اخراج او دارد و بعد ملّت شخص دیگر انتخاب نماید. این بیت عدل مصدر تشریع است و حكومت قوّۀ تنفیذ؛ تشریع باید مؤیّد تنفیذ گردد و تنفیذ باید ظهیر و مُعین تشریع شود تا از ارتباط و التیام این دو قوّت بنیان عدل و انصاف متین و رزین گردد و اقالیم جنّة النّعیم و بهشت برین شود.» (همان مأخذ، ص ۴۷۰)

١۷. « اساس عقائد اهل بهاء روحی لَهُمُ الفداء: حضرت ربّ اعلی مظهر وحدانیت و فردانیت الهیّه و مبشّر جمال قدم، حضرت جمال ابهی روحی لاحبّائه الثّابتین فداء مظهر كلّیۀ الهیّه و مطلع حقیقت مقدّسۀ ربّانیه و مادون كُلُّ عبادٌ لَهُ و كُلُّ بأمرِهِ یعملون. مرجع كلّ كتاب اقدس و هر مسئلۀ غیر منصوصه راجع به بیت عدل عمومی و بیت عدل آنچه بالاتفّاق و یا باكثریت آراء تحقّق یابد، همان حقّ و مرادُالله است؛ مَن تَجاوَزَ عنهُ فَهُوَ مِمَّن احبّ الشّقاق و أظهرَ النّفاق و أعرضَ عن ربّ المیثاق؛ ولی مراد بیت عدل عمومی است كه از طرف جمیع بلاد انتخاب شود یعنی شرق و غرب، احبّاء كه موجودند بقاعدۀ انتخاب مصطلحه در بلاد غرب، نظیر انگلیس، اعضایی انتخاب نمایند و آن اعضاء در محلّی اجتماع كنند و در آنچه اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیر منصوصه مذاكره نمایند و هر چه تقرّر یابد همان مانند نصّ است و چون بیت عدل واضع قوانین غیر منصوصه از معاملات است، ناسخِ آن مسائل نیز تواند بود؛ یعنی بیت عدل الیوم در مسئله ای قانونی نهد و معمول گردد، ولی بعد از صد سال حال عمومی تغییر كلّی حاصل نماید، اختلاف أزمان حصول یابد، بیت عدل ثانی تواند آن مسئلۀ قانونیه را تبدیل به حسب اقتضای زمان نماید؛ زیرا نصّ صریح الهی نیست؛ واضع بیت عدل، ناسخ نیز بیت عدل.» (الواح وصایا، ایام تسعه، ص۴۷۶ )

١٨. «باید كلّ اقتباس از مركز امر و بیت عدل نمایند و ما عَداهُما كلُّ مخالفٍ فی ضلال مبین و عَلَیكُمُ البَهاءُ الأبهی.» (همان، ص ۴ ۸ ۴)

ماخذ:

۱. این چند سطر از صفحۀ ۲۳۰ «گلزار تعالیم بهائی» به نقل از جزوۀ منتشرۀ بیت العدل اعظم نقل شد زیرا با رحیق مختوم تفاوت دارد (مترجم)
۲. توضیح مترجم: در «مِن مکاتیب عبدالبهاء» هر دو کلمۀ «منصوص» به صورت «مخصوص» آمده است که احتمالاً اشتباه چاپی است.
٣. برخی بیانات مبارکه که در مجموعۀ فوق نیامده است:
۱-۱ محفل روحانی نيز به اكثريت آراء انتخاب شود و امّا تجديد انتخاب و تعيين مدّت، راجع به بيت عدل عمومی است كه جميع بهائيان عالم انتخاب كنند، زيرا آنچه نصّ قاطع نه، بيت عدل عمومی قرار در آن خواهند داد. حال، چون تشكيل بيت العدل عمومی ميسّر نه، قرار شد كه محفل روحانی آمريكا را در مدّت هر پنج سال تجديد انتخاب نمايند.
۲-۱ اين را بدان كه آئين يزدانی بر دو قسم است: قسمی تعلّق به آب و گِل دارد و قسم ديگر تعلّق به جهان جان و دل. اساس آئين روحانی لم يتغيّر و لم يتبدّل است؛ از آغاز ايجاد تا يوم ميعاد و تا ابدالآباد بر يك منوال بوده و هست... . و قسمی از آئين تعلّق به جسم دارد، آن به مقتضای هر زمانی و هر موسمی و هر درجه از سنّ، تبديل و تغيير يابد و در اين كور عظيم و دور جديد، تفرّعات احكام جسمانی، اكثر به بيت عدل راجع چه كه اين كور را امتداد عظيم است و اين دور را فسحت و وسعت و استمرار سرمدی ابدی؛ و چون تبدّل و تغيّر از خصائص امكان و لزوم ذاتی اين جهان است، لهذا احكام جزئيۀ جسمانی به اقتضای وقت و حال، تعيين و ترتيب خواهد يافت، اما اُسّ ِ اساس آئين يزدانی را تغيير و تبديلی نبوده و نيست. (مكاتيب عبدالبهاء، ج ۱، ص )۴۵۵

برای دوستان خود بفرستيد
چاپ