بیانیّۀ مورّخ ۶ ژانویه ۲۰۰۲
ترجمهای از بیانیّۀ مورّخ ۶ ژانویه ٢۰۰٢
حمله به امر الله در نقاب دانشپژوهی
[سندی که به دستور بیت العدل اعظم تهیّه شده و در ۵ مارچ ۲۰۰۶ به تمام مشاورین ارسال گردیده است]
نامۀ مورّخ ٧ آپریل ١٩٩٩ صادره از طرف بیت العدل اعظم توجّه محافل روحانی ملّی را به حملات گروهی از افراد که برای انجام منظور خود از اینترنت استفاده میکردند جلب نمود. با گذشت زمان ماهیّت و مقصود این حملات به طوری فزاینده روشنتر میشوند.
این وضع با رفتار تفرقهانداز چند نفر بهائی در ایالات متّحدۀ امریکا که نیازمند مداخلات مکرّر مؤسّسات امری بود شروع شد. سرانجام معلوم گردید که برخی از افراد درگیر نمیتوانند — یا نمیخواهند — خود را با معیارهای مشخّصی از دیانتی که به قول خویش مدّعی قبول آن هستند، و یا با مرجعیّتی که توسّط بنیانگذاران آن دیانت به مؤسّسات نظم اداریش اعطا شده وفق دهند. به جای رویارویی با آنچه که سایر احبّا آن را محکّ ایمان و جزء لاینفکّ حیات روحانی تلقّی میکنند، این اشخاص کوشیدند تا تعالیم بهائی را بر وفق امیال شخصی خویش از نو تعبیر و تفسیر کنند. تا اینکه در سالهای دهۀ ١٩٩۰ بعضی از ایشان پا را فراتر نهاده و نقشهای طرح نمودند که هدف آن گنجانیدن دیانت بهائی در قالب یک نوع سیستم ایدئولوژیک بود.
اعتبار این نقشه متّکی بر مدارک دانشگاهی دو یا سه تن از مروّجین عمدهاش در مطالعات خاورمیانهای بود که به نحو تهاجمی میکوشیدند تا نظرات خود را نه فقط به عنوان آرای محقّقانه بلکه به عنوان بازنمودهای قاطع منظور حضرت بهاءالله در ذهن جامعۀ بهائی جای دهند. با آگاهی از اینکه تدارکات عهد و میثاق کوششهای نسبتاً مشابهی را در گذشته در هم شکسته است این افراد برای تضعیف نفوذ عهد و میثاق در ایمان مؤمنین به چند اقدام دست زدند. برنامۀ مورد نظر این افراد انذارات حضرت عبدالبهاء را در مورد کسانی که سعی میکنند “از آب گل آلود ماهی بگیرند” به خاطر میآورد:
١. پایین آوردن مقام حضرت بهاءالله به درجۀ یک فیلسوف اخلاقیّات و اصلاحگر اجتماعی که نوشتههایش عمدتاً پاسخی به مسائل تاریخی بود که او در خاورمیانه در طول قرن نوزدهم با آنها روبرو شده بود.
٢. ردّ تبیینات مستندّ حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّامرالله و انگاشتن آنها به عنوان نظراتی صرفاً شخصی که تحت همان شرایط فوق شکل گرفته بود.
۳. متّهم ساختن انتخابات بهائی به نداشتن جامعیّت بخصوص در انتخابات بیت العدل اعظم، مرجعی که چنانچه نقشۀ آنان عملی میشد، میبایست مرجعیّت آن نیز تضعیف گردد.
۴. سیلی از تهمتها و ناسزاها به سوی بسیاری از بهائیان برجسته که بعضی در قید حیات بوده و برخی از این عالم رخت بربسته بودند — از ایادیان امر الله گرفته تا اعضای هیئتهای معاونت — که منظور آشکار آن تضعیف اعتماد بهائیان به صلاحیّت و تمامیّت اخلاقی مؤسّسات بهائی بود.
۵. تحمیل نظرهای گوناگون بر پیام حضرت بهاءالله، نظرهایی که از فرهنگ سیاسی معاصر و عمدتاً برای جلب همدردی مخاطبان بیاطّلاع غربی انتخاب شده است.
اگر دستاندرکاران این توطئۀ صیّادانه فقط عدم ایمان خود به پیام حضرت بهاءالله به عنوان یک ظهور الهی را اعلام میکردند و صراحتاً اعتراف مینمودند که برای ایجاد یک سیستم فکری خود بعضی از افکار بهائی را اقتباس کردهاند، هیچ فرد بهائی اعتراضی نمیکرد. آزادی در داشتن یا نداشتن ایمان یک اصل اساسی دیانت بهائی است و جامعۀ بهائی در احترامی که به عقاید غیر بهائیان میگذارد معروف و ممتاز است.
علاوه بر آن، بهائیان تشویق میشوند که با هم به کشف مفاهیم و مقتضیات تعالیم دیانت خود بپردازند و این نکته را نیز قبول دارند که بیان نظرات متنوّع جزء اساسی این فرایند است. آنچه که نه اخلاقی و نه قابل قبول است، تجاوز به تمامیّت امر حضرت بهاءالله از جانب کسانی است که ادّعای محترم شمردن آن را دارند ولی با سعی در غصب نام و اعتبار به سختی بدست آمدهاش به پیشبرد نظریّات و برنامههایی میپردازند که اساساً با آثار مقدّسۀ این دیانت که مورد تصدیق عموم است مباینت دارد. اِعمال این تجاوزات در لباس دانشپژوهی — یا تحت پوشش احقاق حقّ آزادی عقیده — صرفاً خطا را شدیدتر و پیچیدهتر مینماید.
خود این واقعه درحال حاضر اهمّیّت چندانی ندارد، زیرا اغلب گردانندگان اصلی آن دیگر بهائی نیستند. احبّای مطّلع و آشنا با منابع دست اوّل بسیاری از سفسطهها و تناقضاتی را که در استدلالات ایشان ارائه میشد افشا نمودند و جامعۀ بهائی که در تعالیم امر مبارک آموزش یافته و با جامعهای که در قرون اوّلیّۀ تاریخ ادیان وجود داشته بسیار متفاوت است، توجّهی به آن نشان نداده است.
امید چنان است که هر فرد بهائی که احتمالاً در اثر این سوء تعبیرات دیانت بهائی دچار سردرگمی شده است به موقع تعادل خود را باز خواهد یافت. بالاتر از آن — همچنانکه هم حضرت عبدالبهاء و هم حضرت ولیّامرالله تأکید فرمودهاند — تاریخ امر الله مشحون از تتابع چنین بحرانهایی است که نتیجۀ خالص آن، بر طبق کلام حضرت ولیّامرالله، “یک فرایند پاکسازی” بوده است که گاه به گاه، جامعه را از وجود افرادی که رفتار و گرایشهای فکریشان مؤمنین دیگر را مورد امتحانات شدیده قرار داده و مانع پیشرفت کارهای تبلیغی در نقاطی که ساکن بودهاند شده است، شسته و پاک نموده است.
یک پیامد درازمدّتتر این واقعه میتواند اثرگذاری بر برخی از اذهان عمومی از طریق تفاسیر غرضآلود و ترجمههای مشکوکی که به منظور توجیه استدلالات توطئۀ اصلی نوشته شده بود باشد. دستاندرکاران با ارسال مطالبی به اینترنت به تحریک و تهییج این نقطهنظرها از طریق نوشتجاتی که هر بار گوشخراشتر و کینهتوزانهتر میشود، همچنان ادامه میدهند. به این ترتیب بهائیان در بعضی از نقاط احتمالاً باید به تشریح برداشتهای غلطِ شگفتانگیزی از دیانت خود که جویندگان راستین، رسانههای عمومی و یا دانشگاهیان در آرشیوهای اینترنتی به آنها برخورد کردهاند بپردازند.
بسیار مهمّ خواهد بود که احبّایی که از آنها خواسته شده است که به چنین سؤالهایی پاسخ بدهند، شخصاً حقیقت مسئلهای را که در پس ابرهای مغلطۀ محقّقانه و تهمت و افترا پنهان شده است درک کنند و برای جویندگان روشن نمایند و توضیح دهند که اصل مسئله این بود که آیا میتوان جامعۀ بهائی را با فریب یا به زور وادار کرد که اعتمادش را نسبت به سیستم اداری و حکومتیش که از جانب حقّ مقرّر گردیده رها نموده و در عوض تسلّط فکری یک گروه از افراد جاهطلب را قبول کند، افرادی که تنها صلاحیّتشان برای رهبری روحانی — یا در حقیقت رهبری فکری — داشتن تخصّص فنّی در رشتهای است که در بین هزاران نفر دیگر از دانشگاهیان در سراسر عالم، از جمله گروهی روز افزون از بهائیان، مشترک میباشد.
با ردّ کردن تلاشهای این افراد، جامعۀ بهائی قدم مهمّ دیگری در پیشبرد مقصد حضرت بهاءالله برای آزادی روحانی بشریّت برداشته است. نظم اداری که خود حضرت بهاءالله تأسیس فرمودهاند به یک جامعه که نمایانگر تنوّع موجود در نسل بشر میباشد، توان میدهد تا مسئولیّت دستهجمعی برای توسعۀ روحانی و اجتماعی خویش را به عهده بگیرد بدون اینکه هیچ امتیاز خاصّی به نخبگان خودبرگزیده بدهد. در عصر آموزش و پرورش همگانی هیچ عاملی نمیتواند تودههای مردم کرۀ زمین را از اینکه آنان نیز روزی همین مسیر را طیّ کنند باز دارد.